ساقی قدحی در ده گر هیچ می ات باقیست
کز سوختگی جانم در غایت مشتاقیست
گر خادم مسجد را قندیل بکف بینم
از شوق دلم گوید کاین ساغر و آن ساقیست
معنی طلب از باطن بگذر زره ظاهر
کاراستن صورت سالوسی و زراقیست
شنگرف لب لعلت زنگار خط سبزت
از صمغ سرشک من در غایت براقیست
مستوفی عشق تو در دفتر خرج من
جز صبر نمیراند مجموع غمت باقیست
گر ابن یمین بوسی از لعل تو برباید
معذور همیدارش کان از ره ذواقیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به احساسات عمیق شاعر درباره عشق و شوق میپردازد. شاعر از ساقی و میگوید که حتی اگر می بازمانده باشد، هنوز دلتنگی او وجود دارد. او به خادم مسجد اشاره میکند که با دیدن شمعی در دستانش از شوق به یاد ساقی و میافتد. شاعر به عمق معنای عشق و جنبههای باطنی آن تأکید میکند و به زیباییهای معشوق اشاره دارد. در نهایت، او از غم و دلتنگی ناشی از عشق صحبت میکند و به تاثیر عشق بر زندگیاش اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، اگر هنوز کمی شراب در جام داری، به من بده، زیرا من از شدت عشق و شوقی که به تو دارم، در آتش جانم سوختهام.
هوش مصنوعی: اگر خادم مسجد را با فانوس ببینم، دل من از شوق میگوید که این همان ساغر و آن ساقی است.
هوش مصنوعی: برای دستیابی به حقیقت و درک عمیقتر، باید از ظواهر و جلوههای بیرونی بگذریم؛ زیرا فقط به ظاهر نگاه کردن، ما را به فریب و ظاهرگرایی میکشاند.
هوش مصنوعی: رنگ سرخ لبهای تو مانند شنگرف درخشان است و لکه سبز روی آن ناشی از صمغ اشکهای من، بسیار درخشان و زیبا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: عشق تو تمامی زندگیام را به ثبت رسانده، و تنها چیزی که در این دفتر بقا دارد صبر من است؛ درد و غمت همچنان باقی است.
هوش مصنوعی: اگر ابن یمین لب هایش را به لعل تو بوسهای دهد، میتوان او را در این کار عذرآور دانست، زیرا این کار از راه عشق و زیبایی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.