گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

ای مرا از لب تو شهد و شکر نو بر نو

وز رخ و عکس رخت شمس و قمر نو بر نو

بر هم افتاد ز باد سحری طره تو

بر مثال شکن آب شمر نو بر نو

میروی و دل عشاق جهان در پی تو

بر هم افتاده همه راهگذر نو بر نو

تا مرا خار غمت در جگر خسته نشست

هست مانند گلم خون جگر نو بر نو

مکن ایحور که آئینه حسنست رخت

ناگهش زنگ فتد ز آه سحر نو بر نو

نشنید ابن یمین آنکه کسی جز تو کند

در همه دور قمر زیر و زبر نو بر نو

در بر ماه ختن مشک ختاچین بر چین

بر سر سرو چمن سنبل تر نو بر نو