ای ترک بده باده گلفام که عیدست
وز دست مده جام غم انجام که عیدست
از رنج مه روزه چو جستی بسلامت
بزم طرب آرای بهنگام که عیدست
اعلام طرب عاقل اگر می نفرازد
او را ز سر علم کن اعلام که عیدست
می رونق ایام نشاط و طرب آمد
دریاب کنون رونق ایام که عید است
از تلخی می شاید اگر ترک شکر لب
شین ین کندم بار دگر کام که عیدست
ابروی تو چون ماه نوام دوش گه شام
فرمود که می نوش هم از بام که عیدست
ای ابن یمین چند نشینی بدر زهد
برخیز سوی میکده بخرام که عیدست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به شادمانی و جشن در روز عید است. شاعر از معشوق میخواهد که بادهای خوشرنگ و طربآور بیاورد، زیرا زمان عید است و نباید به غم و اندوه فکر کرد. پس از روزه و رنج، اکنون وقت شادی و مهمانی است. شاعر به مینوشی و لذت از زندگی تاکید میکند و بر لزوم کنار گذاشتن زهد و جدیت در این روزهای خوش تأکید دارد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که در کنار او شاد باشد و بهجای تکیه بر زهد، به میکده بروند و از زندگی لذت ببرند.
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا، بادهای بده که رنگش مانند گل است، زیرا امروز عید است. و جامی که پر از غم و اندوه است را به دست نداشته باش، چون امروز روز شادی است.
هوش مصنوعی: وقتی از سختی روزهداری رهایی یافتی، جشن و شادمانی را در زمانی که عید است، برپا کن و لذت ببر.
هوش مصنوعی: اگر عاقل از خوشحالی سرمست شود، او را با علم و آگاهی بشناسان که این زمان عید و شادی است.
هوش مصنوعی: زندگی پر از شادی و نشاط است، اکنون وقت آن رسیده که از این رونق و خوشحالی بهرهمند شویم چرا که عید است.
هوش مصنوعی: اگر تلخی زندگی را تحمل کنم و از شیرینیها بگذرم، باز هم برایم شیرین است زیرا امروز عید است.
هوش مصنوعی: ابروی تو مانند ماه نو در شب گذشته گفته بود که امشب از بام نوشیدنی بنوش، زیرا عید است.
هوش مصنوعی: ای پسر یمین، چرا اینقدر در زهد و عبادت نشستهای؟ بر خیز و به سوی میکده برو و خوش بگذران که امروز روز جشن و سرور است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می هست و درم هست و بت لاله رخان هست
غم نیست وگر هست نصیب دل اعداست
زو دوسترم هیچ کسی نیست و گرهست
آنم که همی گویم پازند قرانست
هر کو به جز از تو به جهانداری بنشست
بیدادگرست ای ملک و بیخرد و مست
دادار جهان ملک جهان وقف تو کردهست
بر وقف خدا هیچکسی را نبود دست
طاهر ثقت الملک سپهر است و جهانست
نه راست نگفتم که نه اینست و نه آنست
نی نی نه سپهر است که خورشید سپهر است
نی نی نه جهانست که اقبال جهانست
آن چرخ محلست که با حلم زمینست
[...]
ایام نشاط است که عید است و بهار است
گیتی همه پربوی گل و رنگ و نگار است
در هر وطنی خرمی از موکب عیدست
در هر چمنی تازگی از باد بهارست
تا باد بهاری به سوی باغ گذر کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.