گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

خیال روی تو هر شب بخواب میجویم

خیال بین که بشب آفتاب میجویم

فروغ روی تو جستم در آب دیده خویش

چه بیخودیست که آتش در آب میجویم

ز تاب زلف تو جانم فتاد در تب و تاب

هنوز در سر زلف تو تاب میجویم

زکوه حسن بده چون نصاب آن داری

بحکم شرع زکوه از نصاب میجویم

بیا و بر لب من نه لبت که جان منست

بلب رسیدن جانرا شتاب میجویم

بچین زلف چو شامت نمیرسد دستم

نسیم زلف تو از مشک ناب میجویم

بوعده تو امید وصال میدارم

منم که آبحیات از سراب میجویم

بعهد حسن تو دل را بصبر فرمودم

منم مگر که خراج از خراب میجویم

منم که ابن یمینم چو نیست دولت وصل

در آرزوی خیال تو خواب میجویم