گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

نرگس مست تو دارد هوس خواب هنوز

سنبل زلف ترا هست سر تاب هنوز

ساخت اکسیر غم عشق تو ز راز رخ من

هست چشم من از آنچشمه سیماب هنوز

سوخت از مهر رخت همچو قصب زار تنم

بر من از روی تو ناتافته مهتاب هنوز

گر چه هر خون که مرا بود بپالود ز چشم

دارم از شوق لبت رغبت عناب هنوز

روی پنهان مکن از مردم چشم من از آنک

هست طفلی که ندیدست اثر خواب هنوز

چون دل ابن یمین همچو کبوتر بطپید

حلقش از زلف تو در حلقه مضراب هنوز