با من و دلدار من جز بخت در مجلس مباد
مجلس ما را بغیر دخت رز مونس مباد
چشم من بادا و بس روشن بنور روی او
ور بود چشم دگر باری بجز نرگس مباد
مجلسی کز پرتو شمع رخش رخشان بود
غیر من پروانه جانسوز آن مجلس مباد
قلب من در بوته هجران گدازان چو شد مس
یکزمان بی کیمیای وصل او این مس مباد
وصل آن سیمین ذقن ناید بکف الا بزر
چون کند ابن یمین کس همچو او مفلس مباد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ عشق و حضور معشوق در مجالس سخن میگوید و تأکید میکند که جز بخت، چیزی در این مجالس نباشد. او از زیبایی و روشنی چهرهٔ معشوق میگوید و تأکید میکند که نرگس دیگری جز چشم او نباید وجود داشته باشد. دل شاعر به شدت درگیر هجران است و احساس میکند که نبود معشوق، زندگی او را بیارزش کرده است. همچنین، شاعر به بینظیری معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ کس مانند او نیست و احساس فقر عاطفی را تا زمانی که او در کنارش نیست، تجربه میکند.
هوش مصنوعی: در جمع ما فقط شانس میتواند باشد و نه کسی دیگر. اینجا فقط گل سرخی که همدم دل من است، حضور داشته باشد.
هوش مصنوعی: چشمان من تنها به روشنی چهره او نیازمند است و جز نرگس، هیچ چشمی دیگر برایم نخواهد بود.
هوش مصنوعی: مجلس یا محفلهایی که نور شمع چهرهاش را روشن کرده است، برای من وجود نداشته باشد. ای کاش در آن مجالس، پروانهای جانسوز مثل من نباشد.
هوش مصنوعی: دل من در آتش جدایی میسوزد، مانند مسی که اگر به کیمیاگری وصالی نرسد، ارزشی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: آنکه به وصال محبوبی با چهره زیبا نمیرسد، هیچ کس را به جز بزر روشن نمیکند، و کسی مانند او هرگز نباید در فقر و بیپولی به سر ببرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.