گنجور

 
ابن حسام خوسفی

تا قامت چو سرو تو بالا کشیده‌اند

درچشمم آن خیال چه رعنا کشیده‌اند

دامن کشان به باغ گذر کن که سرو را

دامن ز رشک قد تو در پا کشیده‌اند

نقش خیال ابروی شوخِ کمان‌وَشَت

بر کارگاه حسن چه زیبا کشیده‌اند

مستوفیان کشور خوبی چو خطّ تو

حرفی دگر به دور قمر ناکشیده‌اند

کارم به جان وکارد سوی استخوان رسید

از بس زبان طعن که در ما کشیده‌اند

این مردمان دیدهٔ خونین سرشک من

هردم ز گریه رخت به دریا کشیده‌اند

ابن حسام لؤلؤ نظم خوشاب تو

چون رشته در حمایل جوزا کشیده‌اند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه