اسیر دل کسی چون من مبادا
به کس این دل چنین دشمن مبادا
ندانم خود چه کرده ام با دل خویش
که دارد قصد جانم از پس وپیش
کند پیوسته از من گوشه گیری
به روز عاشقی آرد دلیری
رود بر دوش دلدار نهد پای
کند در زلف مشک افشان او جای
پس از چندی که گردد شامه آگه
که غیری را بود درخانه اش ره
نماید رو به درگاه خداوند
دهد او را به حق خویش سوگند
که یارب جز تو کس نبود پناهم
بهدرگاهت اگر چه روسیاهم
ولی مپسند کز بی مهری یار
سیه روئی کشم در پیش دلدار
صبا ناگه به امر پاک یزدان
کند آن زلف مشکین را پریشان
کند دلدار آرایش بهانه
زند ناگه به چین زلف شانه
شود مسکین دلم ناگه نشانه
به پیش ناوک دندان شانه
رود از جان توان هم ازتنش تاب
چنان گردد که ماهی دور از آب
که جا دارم میان مشکو کافور
مرا زخم است و میترسم ز ناسور
فغان کزبخت بد جان وتنم خست
کنون وقت است اگر گیری مرا دست
چنان می دان که گر رستم از این بند
به یکتا کردگار پاک سوگند
که گر جز در برت باشد قرارم
ویا باکس بود غیر از تو کارم
به هر امری که آید از تو فرمان
به هرکاری که رأی توست در آن
اگر کندی کنم با خنجر تیز
مبخشا برمن وخون مرا ریز
به صد نیرنگ آیم پیش دلدار
بگویم با هزاران لابه با یار
که هر جائی دلی گم کرده ام من
به زلف رهزنت پی برده ام من
تو را همچون دلم صددستگیر است
که هر یک درخم زلفت اسیر است
اگر چه بسته زلف دو تایی
نباید داشت امید رهایی
ولی غمگین دلم راشاد فرما
مر و او را ز بند آزاد فرما
ز خاک پای خود ناگاه برکف
دلم راگیرد وگویدمشرف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عاشقانه خود میگوید و به حالتی از اسارت در عشق اشاره میکند. او از عذاب دل و جدایی از معشوق سخن میگوید و احساس بیپناهی و ناامیدی دارد. دلش به خاطر بیمهری معشوق در عذاب است و او را ملامت میکند که نتوانسته است در برابر محبت او مقاومت کند. شاعر از خداوند یاری میطلبد تا او را از غم و رنج عشق آزاد کند و دلش را شاد نماید. او میداند که عشقش با زلف معشوق گره خورده و راهی برای رهایی ندارد، اما همچنان امید دارد که روزی از این بند رهایی یابد. در پایان، او از خدا میخواهد که عشقش را نسبت به معشوق پر بار کند و به او نعمت سرشار دهد.
هوش مصنوعی: مواظب باش که دل کسی مثل من، اسیر عشق شده، به کسی دیگر این دل را با این اندازه از نفرت نرسانی.
هوش مصنوعی: نمیدانم با دل خود چه کردهام که حالا از هر طرف میخواهد جانم را بگیرد.
هوش مصنوعی: در روز عاشقی، فردی که از من دوری میکند، جرأت و شجاعت پیدا میکند.
هوش مصنوعی: رود در دوش محبوب، قدم میگذارد و در میان زلفهای پر از عطر او مکانی پیدا میکند.
هوش مصنوعی: پس از مدتی که متوجه شویم شخص دیگری در خانهاش حضور دارد.
هوش مصنوعی: کسی که رو به درگاه خداوند میایستد، با یقین و ایمان از خداوند درخواست میکند و بر حق خود تأکید مینماید.
هوش مصنوعی: ای کاش کسی جز تو را نداشتم که در سختیها به تو پناه ببرم، هرچند که در پیشگاهت شرمنده و خجول هستم.
هوش مصنوعی: اما نمیپسندم که به خاطر بیمحبتی یار، دلی شکسته و غمگین داشته باشم در برابر عشق راستین.
هوش مصنوعی: ناگهان وزش نسیم به دستور خداوند، آن زلفهای سیاه را در هم میریزد.
هوش مصنوعی: محبوب ناگهانی با زلفی چیندار و آرایشی زیبا نظرها را جلب میکند.
هوش مصنوعی: دل من ناگهان به حالت زیرکی و بیپناهی به نشانهای از یک تیر دندانگیر شانه میرسد.
هوش مصنوعی: نهر از جان میجوشد و از تنش هم نمیتواند به تنهایی زندگی کند، طوری که وقتی ماهی از آب دور میشود، توان زندگیاش را از دست میدهد.
هوش مصنوعی: من در دل مشکوک کافور جا دارم، اما زخمهایی دارم که از دردشان میترسم.
هوش مصنوعی: آه، چه شقایت بزرگی دارم! جان و بدنم خسته شدهاند. اکنون زمان آن است که اگر تو میخواهی، مرا بگیر.
هوش مصنوعی: به گونهای بدان که اگر رستم (شخصیت اسطورهای ایران) از این بند و زنجیر آزاد شود و به خداوند یکتا و پاک سوگند بخرد.
هوش مصنوعی: اگر جز در کنار تو آرامش داشته باشم، یا به جز تو هیچ کاری برای انجام دادن ندارم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به تو مربوط میشود، دستور آن از توست و هر کار که نظر تو در آن باشد، باید انجام شود.
هوش مصنوعی: اگر با خنجر تیز به کسی آسیب برسانم، از من بگذر و خونم را بریز.
هوش مصنوعی: با صدها دسیسه و ترفند به سوی محبوبم میروم و به او میگویم با هزاران درخواست و خواهش.
هوش مصنوعی: در هر جایی که بودهام، دلی را گم کردهام و به شگردهای فریبنده تو پی بردهام.
هوش مصنوعی: تو همچون دلم، چندین بار گرفتار تو هستم، زیرا هر یک از آنها در خم زلفهایت به دام افتادهاند.
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر زلفهای پیچیده و بهمتنیدهات، نباید انتظار آزادی داشته باشم.
هوش مصنوعی: دلم را شاد کن و غمهایش را برطرف کن، و او را از سختیها و بندهایش آزاد کن.
هوش مصنوعی: ناگهان ذرهای از خاک پای خود به دل من مینشیند و میگوید که باید در زندگی دیده شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.