گنجور

 
بیدل دهلوی
 

در این وادی‌ کف یایی ز آسایش خبر دارد

که بالینهای نرم آبله در زیر سر دارد

نمی‌گردد فروغ عاریت شمع ره مستان

به نوز باده چشم جام‌، سامان نظر دارد

به دل رو کن اگر سرمنزل امنی هوس داری

نفس در خانهٔ آیینه آرامی سفر دارد

سلامت ‌نیست‌ ساز دل‌، چه در صحرا، چه در منزل

متاع رنگ ما صد کاروان آفت به‌ بر دارد

مرید نام را نبود گزیر از خون دل خوردن

نگین دایم ز نقش خویش دندان بر جگر دارد

کدامین دستگاه آیینهٔ نازست دریا را

که از افسردگی‌ها خاک ساحل هم‌ گهر دارد

دوبینیهاست اما در شهود غیر احول را

به خودگر می‌ گشاید چشم از وحدت خبر دارد

نمی‌دانم چه آشوبی‌که در بزم تماشایت

نگال از موج مژگان هر طرف دستی به سر دارد

به آهی می‌توان رخت جهان خاکستری‌کردن

که‌گلخنها به سامان است‌ گر دل یک شرر دارد

تحیر نقش نیرنگ دو عالم سوخت در چشمم

چراغ خانهٔ آیینه‌ام برقی دگر دارد

به این بی‌ دست و پایی‌ کیست‌گرد ‌دستگیر من

مگر همچون سپند از جای خویشم ناله بر‌دارد

حباب از حیرت‌ کم‌فرصتی‌های زمان بیدل

نگاهی جانب دریا به پشت چشم تر دارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیر حسین در ‫۵ ماه قبل، جمعه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۹ نوشته:

با سلام
مصرع اول
کف پایی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.