گنجور

غزل شمارهٔ ۹۱۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

سیل غمی‌ که داد جهان خراب داد

خاکم به باد داد به رنگی ‌که آب داد

راحت درین بساط جنون‌خیز مشکلست

مخمل اگر شوی نتوان تن به خواب داد

یارب چه مشربم‌ که درین شعله انجمن

گردون می‌ام به ساغر اشک باب داد

اینست اگر شمار تب و تاب زندگی

امروز می‌توان به قیامت حساب داد

بر موج آفتی‌ که امید کنار نیست

تدبیر رخت اینقدرم اضطراب داد

سستی چه ممکن است رود از بنای عمر

نتوان به هپچ پیچ و خم این رشته تاب داد

وقت ترحم است‌کنون ای نسیم صبح

کان شوخ اختیار به دست نقاب داد

صد نوبهار خون شد و یک غنچه رنگ بست

تا بوسه رخش ناز ترا بر رکاب داد

یارب چه سحر کرد خط عنبرین یار

کزجوی شب به مزرع خورشید آب داد

تا می به لعل او رسد از خویش رفته است

شبنم نمی‌توان به کف آفتاب داد

انجام کار باده ‌کشان جز خمار نیست

خمیازه‌های جام می‌ام این شراب داد

‌ببدل سوال چشم بتان را طرف مشو

یعنی که سرمه ناشده باید جواب داد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Alipur نوشته:

گردون می‌ام به ساغر اشک کباب داد

👆☹

گنجور رومیزی