گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نقاب عارض گلجوش کرده‌ای ما را

تو جلوه داری و روپوش‌کرده‌ای ما را

ز خود تهی‌شدگان‌گر نه از تو لبریزند

دگر برای چه آغوش‌کرده‌ای ما را

خراب میکدهٔ عالم خیال توایم

چه مشربی‌که قدح نوش‌کرده‌ای ما را

نمود ذره طلسم حضور خورشید است

که‌گفته است فراموش کرده‌ای ما را؟

ز طبع قطره نمی جزمحیط نتوان‌یافت

تو می‌تراوی اگر جوش‌کرده‌ای ما را

به رنگ آتش یاقوت ما و خاموشی

که حکم خون شو و مخروش‌کرده‌ای ما را

اگر به ناله نیرزیم‌، رخصت آهی

نه‌ایم شعله که خاموش‌کرده‌ای ما را

چه بارکلفتی‌ای زندگی‌که همچو حباب

تمام آبله بر دوش‌کرده‌ای ما را

چوچشم چشمهٔ خورشید حیرتی داریم

تو ای مژه ز چه خس‌پوش‌کرده‌ای ما را

نوای پردهٔ خاکیم یک قلم بیدل

کجاست عبرت اگرگوش‌کرده‌ای ما را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.