گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۵۳۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

شعله‌ ها در گرم جوشی‌، داغ آه سرد ماست

نغمه هم حسرت غبار ناله‌های درد ماست

خاک تمکین آشیان حیرت آن جلوه ‌ایم

لنگر دامان چندین دشت وحشت‌ گردماست

حال‌ دل صد گل ز چاک‌ سینهٔ ‌ما روشن است

صد سحر بوی جگر در رهن آه سرد ماست

بسکه در دل مهرهٔ شوق سویدا چیده‌ایم

ازکواکب چرخ هم داغ بساط نردماست

عضوعضوماجراحت‌زار حسرتهای‌اوست

هر دلی ‌کز باد الفت خون ‌شود همدرد ماست

آفتابی در سواد یأس غربت‌گو مباش

خاک‌بر سریختن‌، صبح دل شبگرد ماست

مشت خاشاکی ز دشت ناکسی‌ گل ‌کرده‌ایم

حسرت‌ برق‌، آبیار طبع غم‌پرورد ماست

دام هستی نیست زنجیری‌ که نتوان پاره‌ کرد

اینقدر افسردگی از همت نامرد ماست

سایهٔ مژگان همان بر دیده‌ها پبنده است

آنچه نتوان ریختن جز بر سر ما گرد ماست

با غبار وهمی از هستی قناعت کرده‌ایم

خاک باد آورده ی ماگنج بادآورد ماست

تا کجا خواهی عیار دفتر مجنون‌ گرفت

نُه سپهر بی‌سر وپا نسخهٔ یک فرد ماست

پرتوشمع است بیدل خلعت زرین شب

بزم سودا، فرش اگر دارد، ز رنگ زرد ماست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور