گنجور

 
بیدل دهلوی
 

ما را به راه عشق طلب رهنما بس است

جایی ‌که نیست قبله‌نما نقش پا بس است

جنس نگه زهرکه بود جلوه سود ما

سرمایه بهرآینه‌کسب صفا بس است

ننشست اگر به پهلوی‌، ما تیر او، ز ناز

نقشی به حسرتش‌، ز نی بوربا بس است

سرگشته‌ای‌ که دامن همت کشد ز دهر

بر دوش عمر چون فلکش یک ردا بس است

گو سرمه عبرت آینهٔ دیده‌ها مباش

ما را خیال خاک شدن توتیا بس است

یک دم زدن به خاک نشاند سپند را

هرچند ناله هیچ ندارد مرا بس است

گر مدعا ز جادهٔ اوهام جستن است

یک اشک لغزش ‌تو فنا تا بقا بس است

منت‌کش نسیم نشد غنچهٔ حباب

ما را همان شکسته‌ دلی دلگشا بس است

آخرسری به منزل مقصود می‌کشیم

افتادگی چو جاده در این ره عصا بس است

یارب مکن به بار دگر امتحان ما

برداشتیم پیش تو دست دعا بس است

عرض شکست دل به زبان احتیاج نیست

رنگ شکسته آینهٔ حال ما بس است

بیدل دماغ دردسر این و آن کراست

با خویش هم ا‌گر شده‌ایم آشنا بس است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.