گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

یاد آن جلوه ز چشمم‌ گره اشک‌ گشاست

شوق دیدار پرستان چقدر آینه ‌زاست

نذر کویی ‌ست غبار به هوا رفته‌ ی من

باخبر باش که دنبالهٔ این سرمه‌رساست

پیری‌ام سر خط تحقیق فنا روشن‌ کرد

حلقهٔ قامت من عینک نقش‌ کف پاست

خلوت‌آرای خیال ادب دیداریم

هرکجا آینه‌ای هست غبار دل ماست

آنقدرسعی به آبادی ما لازم نیست

خانهٔ چشم به امداد نگاهی برپاست

خاک هم شوخی‌اندز غباری دارد

شرط افتادگی آن است ‌که نتوان برخاست

آتش از چهرهٔ زرین اثر زر ندهد

دین به دنیا مفروشید که دنیا دنیاست

غنچه زان پیش که آهنگ نفس ساز کند

جرس قافلهٔ رنگ طرب‌، یأس نو است

شوکت حسن‌ که لشکرکش نازست اینجا

عمرها شد صف مژگان بتان رو به قفاست

بینوا نیست دل از جوش‌کدورت بیدل

شیشه را سنگ ستم آینهٔ حسن صداست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.