گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۱۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ای حاجتت دلیل به ادبار زیستن

عزت‌ کجاست تا نتوان خوار زیستن

اندیشه‌ای که در چه خیال اوفتاده‌ای

مجبور مرگ و دعوی مختار زیستن

تاکی زخلق پرده به رو افکنی چو خضر

مردن به از خجالت بسیار زیستن

در بارگاه یأس ادب اختراع ماست

بیخوابی و به سایهٔ دیوار زیستن

غفلت زداست پرتو اندیشهٔ کریم

حیفست یاد عهد و گنهکار زیستن

گل اگر گرد رکاب تو نشد معذور است

چکند پا به حنایی که ندارد رفتن

الفت آه مسقیم در دل ساخت مرا

دارد این خانه هوایی که ندارد رفتن

بیدل آن‌کیست‌که با سیل خرامش امروز

همچو دل نیست بنایی ‌که ندارد رفتن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

م.حیران نوشته:

از بیت ششم شعر دیگری با این شعر خلط شده است لطفا اصلاح بفرمایید

👆☹

زهرا نوشته:

ادامه غزل از بیت ششم چنین است:
بی امتیاز بودنت از مرگ برتر است
تا کی به قید سکته چو بیمار زیستن
بی دوست، عمرهاست در آتش نشسته ایم
با این تعب نبود سزاوار، زیستن
ذلت کش هزار خیالیم و چاره نیست
لعنت به وضع دور ز دلدار زیستن
آخر به مرگ زاغ و زغن کشته خلق را
در جست و جوی لقمه مردار زیستن
از درد ناقبولی وضع نفس مپرس
بر دل گران شدم ز سبکبار زیستن
با داغ و اشک و آه به سر می برم چو شمع
خوش داردَم به این همه آزار، زیستن
بیدل، من از وجود و عدم کردم انتخاب
بی اختیار مردن و ناچار زیستن

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام