گنجور

 
بیدل دهلوی
 

ای حاجتت دلیل به ادبار زیستن

عزت‌ کجاست تا نتوان خوار زیستن

اندیشه‌ای که در چه خیال اوفتاده‌ای

مجبور مرگ و دعوی مختار زیستن

تاکی زخلق پرده به رو افکنی چو خضر

مردن به از خجالت بسیار زیستن

در بارگاه یأس ادب اختراع ماست

بیخوابی و به سایهٔ دیوار زیستن

غفلت زداست پرتو اندیشهٔ کریم

حیفست یاد عهد و گنهکار زیستن

گل اگر گرد رکاب تو نشد معذور است

چکند پا به حنایی که ندارد رفتن

الفت آه مسقیم در دل ساخت مرا

دارد این خانه هوایی که ندارد رفتن

بیدل آن‌کیست‌که با سیل خرامش امروز

همچو دل نیست بنایی ‌که ندارد رفتن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

م.حیران در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۲ نوشته:

از بیت ششم شعر دیگری با این شعر خلط شده است لطفا اصلاح بفرمایید

 

زهرا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۶ نوشته:

ادامه غزل از بیت ششم چنین است:
بی امتیاز بودنت از مرگ برتر است
تا کی به قید سکته چو بیمار زیستن
بی دوست، عمرهاست در آتش نشسته ایم
با این تعب نبود سزاوار، زیستن
ذلت کش هزار خیالیم و چاره نیست
لعنت به وضع دور ز دلدار زیستن
آخر به مرگ زاغ و زغن کشته خلق را
در جست و جوی لقمه مردار زیستن
از درد ناقبولی وضع نفس مپرس
بر دل گران شدم ز سبکبار زیستن
با داغ و اشک و آه به سر می برم چو شمع
خوش داردَم به این همه آزار، زیستن
بیدل، من از وجود و عدم کردم انتخاب
بی اختیار مردن و ناچار زیستن

 

محمد طاها کوشان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۲ نوشته:

این غزل باید کامل شود . همچنان پنج غزل بعدی تا به قطعن کنار گذاشته شده
1- ایخواجه خودستائی اقبال سر مکند
2-ای رنگ طرب باخته، خون در طبقی کن
3- ای عجز سجده کار، طلب کن زمن جبین
4- ای هرزه درا ناله به لب دزد، گره کن
5- باز چون جاده به پایی که ندارد رفتن./ راید کامل تایپ شود.

 

احمدآرام نژاد در ‫۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۹ نوشته:

بادرود میشود در یک غزل زیستن بارفتن قافیه شود؟؟؟!!!

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.