گنجور

 
بیدل دهلوی

طرح قیامتی ز جگر می‌کشیم ما

نقاش ناله‌ایم و اثر می‌کشیم ما

توفان‌نفس نهنگِ محیط تحیریم

آفاق را چو آینه درمی‌کشیم ما

ظالم کند به صحبت ما دل ز کین تهی

از جیب سنگ، نقد شرر می‌کشیم ما

زین عرض جوهری که در آیینه دیده‌ایم

خط بر جریده‌های هنر می‌کشیم ما

تا حسن عافیت شود آیینه‌دار ما

از داغ دل چو شعله سپر می‌کشیم ما

در وصل هم کنار خیالیم، چاره نیست

آیینه‌ایم و عکس به بر می‌کشیم ما

اینجا جواب نامهٔ عاشق تغافل است

بیهوده انتظار خبر می‌کشیم ما

آیینه، نقشبند طلسم خیال نیست

تصویر خود به لوح دگر می‌کشیم ما

وحشت‌متاعِ قافلهٔ گرد فرصتیم

محمل به دوشِ عمرِ شرر، می‌کشیم ما

تا سجده برده‌ایم خم پیکر نیاز

زین بار زندگی که به‌سر می‌کشیم ما

این است اگر تصرفِ عرضِ شکستِ رنگ

آیینهٔ خیال به زر می‌کشیم ما

خاک بنای ما به هوا گرد می‌کند

بیدل! هنوز منت پَر می‌کشیم ما

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۲۲۷ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
بیدل دهلوی

عمری‌ست ناز دیدهٔ تر می‌کشیم ما

از اشک‌، انتظارگهر می‌کشیم ما

تسخیرحسن درخور حیرت‌نگاهی است

صید عجب به دام نظرمی‌کشیم ما

دامن‌کشان ز ناز به هر سوگذرکنی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه