گنجور

 
بیدل دهلوی
 

دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا

جز وهم وجود و عدمی نیست در اینجا

رمز دو جهان از ورق آینه خواندیم

جزگرد تحیر رقمی نیست در اینجا

عالم همه میناگر بیداد شکست است

این طرفه‌که‌سنگ ستمی نیست در اینجا

تا سنبل این باغ به همواری رنگ است

جزکج نظری پیچ وخمی نیست دراینجا

بر نعمت دنیا چه هوسهاکه نپختیم

هرچند غذا جز قسمی نیست در اینجا

برهم نزنی سلسلهٔ نازکریمان

محتاج شدن بی‌کرمی نیست در اینجا

گرد حشم بی‌کسی‌ات سخت بلندست

از خوبش برون آ علمی نیست در اینجا

ما بی‌خبران قافلهٔ دشت خیالیم

رنگ است به‌گردش‌، قدمی نیست دراینجا

از حیرت دل بند نقاب توگشودیم

آیینه‌گری کارکمی نیست در اینجا

بیدل من و بیکاری و معشوق تراشی

جز شوق برهمن‌، صنمی نیست در اینجا

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پاشا در ‫۱۰ سال و ۱۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۳۲ نوشته:

گر میروی امشب ز برم هیچ غمی نیست
چون راه سفر پیشه کنی راه کمی نیست
سر منزل مقصود تو هر خانه که باشد
من نیک بدانم که چو قلبم حرمی نیست
در چشم من این اشک ببین و مشو غره
کز آه جهان سوز من اما کرمی نیست
صدبار پس پرده هویدا شد و دیدم
در بتکده صوفی دوران صنمی نیست...

 

عبدالله بیخود در ‫۹ سال و ۱۲ ماه قبل، چهار شنبه ۴ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۰۴ نوشته:

_ _ U U _ _ U U _ _ U U _ _
غزلی در همین وزن سرودۀ بیخود

ما ذات خدائیم و پر از دردِ...نفس ها
آزاده فنائیم و درین کنج...قفس ها
با شیوه ی تعّبیر و حسی قحطِ مُروّت
بر یوسف مصری کرمی بود....عدس ها
بر فطرت عاشقدل و بر باطن عارف
دنیا نفسی منفعلی بود...هوس ها
دریابِ حیات و رگ امکان نِگری ها
بر خضرِ دلم تهمتِ حس...بود...نفس ها
در دشت جنون ناله گری و...حسِ محمِل
بر فطرتِ من مشتعلی بود...جرس ها
بیخود

 

بارانی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۴۸ نوشته:

با درود
در بیت هفتم، مصراع دوم، واژه ی « خویش» به اشتباه « خوبش » تایپ شده است .
کارتان عالی است . سپاس.

 

سید یحیی فاضلی در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۵۷ نوشته:

در ابیات:
2 جزگرد => جز گرد
4 جزکج => جز کج
4 پیچ وخمی => پیچ و خمی
4 دراینجا => در اینجا
5 هوسهاکه => هوسها که
5 هرچند => هر چند
6 نازکریمان => ناز کریمان
8 دراینجا => در اینجا
9 توگشودیم => تو گشودیم
9 کارکمی => کار کمی

 

ناشناس در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۵ نوشته:

مطمئن نیستم ولی قضا درست تر به نظر میرسه تا غذا. (قضا و قسمت)

 

حمید زارعیِ مرودشت در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۳۷ نوشته:

بیدل! من و بیکاری و معشوق تراشی
جز شوقِ برهمن‌، صنمی نیست در اینجا
.
.
.
مبحثی در روانشناسیِ رابطه مطرح هست که میگوید فردِ عاشق، ایده آل هایی را در ذهن دارد و با انتسابِ این ایده آل ها به طورِ ضمنی به معشوق، معشوق را در تخیل و توهم به ایده آل های خود نزدیک میکند و عشقش به معشوق افزون تر میشود.
.
به عبارتی شاید معشوق مقدارِ بسیار زیادی از صفاتی که در تصورِ عاشق هست را دارا نباشد و همین مسئله در انتها موجباتِ توقعاتِ بسیار و در آخر تزلزلِ روابطِ عاشقانه را باعث میشود.
.
بیدل در این بیت به همین مسئله اشاره دارد که ما با تصوراتِ خود در حالِ معشوق تراشی هستیم و در اصل عاشقِ شوق و ایده آل های خود میشویم و معشوق، بیرون از تفکر و اندیشه ی ما نیست.

 

اسحاق در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۶ نوشته:

در بیت دوم :
"رمز دو جهان ،در ورق آینه خواندیم"درست است

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.