گنجور

 
بیدل دهلوی
 

کو جهد که چون بوی‌ گل از هوش خود افتم

یعنی دو سه‌ گام آنسوی آغوش خود افتم

در سوختنم شمع صفت عرض نیازیست

مپسندکه در آتش خاموش خود افتم

در خاک ره افتاده‌ام اما چه خیالست

کز یاد شب وعده فراموش خود افتم

بهر دگران چند کنم وعظ طرازی

ای‌ کاش شوم حرفی‌ و در گوش خود افتم

کو لغزش پایی‌ که به ناموس وفایت

بار دو جهان‌ گیرم و بر دوش خود افتم

عمریست‌ که دریا به‌کنار است حبابم

آن به‌ که در اندیشهٔ آغوش خود افتم

شور طلبم مانع تحقیق وصالست

خمخانهٔ رازم اگر از جوش خود افتم

ای بخت سیه‌روز چرا سایه نکردی

تا در قدم سرو قباپوش خود افتم

بیدل همه تن بار خودم چون نفس صبح

بر دوش که افتم اگر از دوش خود افتم

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مصطفا الف در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۸ نوشته:

مصرع دوم از بیت سوم:
کز یاد «بُت» وعده‌فراموش خود افتم
(گزیده‌ی محمد کاظم کاظمی)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.