گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۸۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

تا چند حسرت چمن و سایه‌های ابر

کو گریه‌ای ‌که خنده کنم بر هوای ابر

افراط عیش دهر ز کلفت گران‌ترست

دوش هوا پر آبله شد از ردای ابر

باید به روز عشرت مستان‌ گریستن

مژگان اگر به نم نرسانند جای ابر

زاهد مباش منکر تردامنان عشق

رحمت بهانه‌جوست در این لکه‌های ابر

چندین هزار تخم اجابت فراهم است

در سایهٔ بلندی دست دعای ابر

یارب در این چمن به چه اقبال می‌رسد

چتر بهار و سایهٔ بال همای ابر

توفان به این شکوه نبوده‌ست موجزن

چشم که پاک کرد به دامن هوای ابر

از اعتبار دست بشستن قیامت است

افتاده است آب چو آتش قفای ابر

جیب جنون مباد ز خشکی به هم درّد

زبن چشم تر که دوخته‌ام بر قبای ابر

جایی که ظرف همت مستان طلب کنند

ماییم و کاسهٔ می و دست گدای ابر

صبح بهار یاد تو در خاطرم گذشت

چندان گریستم که تهی گشت جای ابر

عمری‌ست می‌کنم عرق ومی‌چکم به خاک

بیدل سرشته‌اند گلم از حیای ابر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احمد محمود امپراطور AHMAD Mahmood IMPERATOR نوشته:

جیب جنون مباد ز خشکی به هم درّد
زین چشم تر که دوخته‌ام بر قبای ابر
حضرت بیدل

👆☹

دریای سخن