گنجور

 
بیدل دهلوی
 

میل هوس ز عافیتم فرد می‌کند

گر بشکنم‌کلاه‌، دلم درد می‌کند

تسلیم تحفه‌ای‌ست‌ که طبعم بر اهل ذوق

چو میوهٔ رسیده ره‌آورد می‌کند

خال زباد تختهٔ خاک اختراع‌ کیست

دل را خیال مهرهٔ این نرد می‌کند

پر در تلاش خرمی این چمن مباش

افراط آب چهرهٔ گل زرد می‌کند

رم می‌خورد ز سایهٔ غیرت فسردگی

تمثال مرد آینه را مرد می‌کند

از می حذر کنید که این دشمن حیا

کاری که از ادب نتوان کرد می‌کند

چینی علاج تشنگی حرص جاه نیست

آب سفال دل ز هوس سرد می‌کند

زنگار اگرنه پردهٔ ناموس راز اوست

آیینه را خیال که شبگرد می‌کند

عزم فنا به شیشهٔ ساعت نهفته‌ایم

بیدل به پرده رفتن ماگرد می‌کند

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احمد محمود امپراطور Ahmad Mahmood Imperator در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۶ نوشته:

از می حذر کنید که این دشمن حیا
کاری که از ادب نتوان کرد می‌کند
حضرت بیدل رح

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
m در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۴ نوشته:

شراب را چه گنه زانکه ابله ی نوشد
زبان به هرزه گشاید، دهد زدست ورق

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.