گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۸۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به‌شوخی زد طرب‌غم آفریدند

مکرر شد عسان سم آفریدند

نثار نازی از اندیشه گل کرد

دو عالم جان به یک دم آفریدند

به زخم اضطراب بسمل ما

ز خون رفته مرهم آفریدند

شکست عافیت آهنگ گردید

به هرجا ساز آدم آفریدند

جهان جوش بهار بی‌نیازیست

به یک صورت دو گل‌ کم آفریدند

به هرجا وحشت ما عرضه دادند

شرار و برق بی‌رم آفریدند

گل این بوستان آفت بهار است

شکست و رنگ توأم آفریدند

به تسکین دل مجروح بسمل

پر افشانده مرهم آفریدند

به پیری‌ گریه‌ کن‌ کایینه‌ ی صبح

برای عرض شبنم آفریدند

کریمان‌ خون شوید از خجلت جود

که شهرت خاص حاتم آفریدند

چون ماه نو خم وضع سجودم

ز پیشانی مقدم آفریدند

نه مخموری نه مستی چیست بیدل

دماغت از چه عالم آفریدند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Firdows نوشته:

مکرر شد عسل سم آفریدند

👆☹

ساغر