گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۴۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

حاضران از دور چون محشر خروشم دیده‌اند

دیده‌ها باز ست لیک از رگوشم دیده‌اند

با خم شوقم چه نسبت زاهد افسرده را

میکشان هم یک دو ساغروار جوشم دیده‌اند

سابه زنگ‌کلفت آیینهٔ خورشید نیست

نشئهٔ صافم چه شد گر درد نوشم دیده اند

صورت پا در رکابی همچو شمع استاده‌ام

رفته خواهد بود سر هم‌گر به دوشم دیده‌اند

در خراباتی که حرف نرگس مخمور اوست

کم جنونی نیست یاران‌ گر به هوشم دیده‌اند

تهمت‌آلود نفس چندین گریبان می‌درد

چون سحر عریانم اما خرقه‌پوشم دیده‌اند

کنج فقرم چون شرار سنگ بزم ایمنی‌ست

مصلحتها در چراغان خموشم دیده‌اند

فرصت نازگلم پر بیدماغ رنگ و بوست

خنده بر لب در دکان گلفروشم دید‌ه اند

حال می‌پندارم و ماضی است استقبال من

در نظر می‌آیم امروزی که دوشم دیده‌اند

شبنم‌آرایی‌ست بیدل شوخی آثار صبح

هرکجا گل کرده باشم شرم‌کوشم دیده‌اند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

تیمور ناصری نوشته:

حاضران از دور چون محشر خروشم دیده‌اند

دیده‌ها باز ست لیک از (راه) گوشم دیده‌اند

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام