گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۰۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ما راکه نفس آینه پرداخته باشد

تدبیر صفا حیرت بی‌ساخته باشد

فرداست که زیر سپر خاک نهانیم

گو تیغ تو هم به سپهر آخته باشد

تسلیم سرشتیم رعونت چه خیال است

مو تا به ‌کجا گردنش افراخته باشد

با طینت ظالم چه‌ کند ساز تجرّد

ماری به هوس پوستی انداخته باشد

شور طلب از ما به فنا هم نتوان برد

خاکستر عاشق قفس فاخته باشد

بی‌ بوی‌ گلی نیست غبار نفس امروز

یاد که در اندیشهٔ ما تاخته باشد

دلدار گذشت و خبر از دل نگرفتیم

این آینه‌ای نیست که نگداخته باشد

از شرم نثار تو به این هستی موهوم

رنگی که ندارم چقدر باخته باشد

بیدل به هوس دامنت ازکف نتوان داد

ای کاش کسی قدر تو نشناخته باشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.