گنجور

 
بیدل دهلوی
 

تا ز چمن دماغ را بوی بهار می‌رسد

ضبط‌ خودم‌ چه ‌ممکن ‌است نامهٔ ‌یار می‌رسد

گوش دل ترانه‌ام میکدهٔ جنون‌ کنید

ناله به یاد آن نگه نشئه سوار می‌رسد

شوخی ‌وضع‌ چشم و لب‌ گشت به‌ کثرتم سبب

زین دو سه صفر بی‌ادب یک به هزار می‌رسد

چند به‌این شکفتگی مسخرهٔ هوس شدن

ازگل و لاله عمرهاست خنده به بار می‌رسد

گردن ‌سعی هر نهال خم‌ شده‌ زیر بار حرص

با ثمر غنا همین دست چنار می‌رسد

ماتم فرصت نفس رهبر هیچکس مباد

صبح به هرکجا رسد سینه‌فگار می‌رسد

تا دل ما سپند نیست ‌گرد نفس بلند نیست

بعد شکست ساز ما زخمه به تار می‌رسد

درس ‌کتاب‌ معرفت ‌حوصله‌ خواه خامشی‌ ست

گرسخنت بلند شد تا سر دار می‌رسد

باعث‌ حرف ‌و صوت ‌خلق ‌تنگی‌ جای زندگی‌ست

اینکه تو می‌زنی نفس دل به فشار می‌رسد

پایهٔ فرصت طرب سخت بلند چیده‌اند

تا به دماغ می‌رسد نشئه خمار می‌رسد

برتب و تاب‌ کر و فر ناز مچین ‌که تا سحر

شمع به داغ می‌کشد فخر به عار می‌رسد

پای شکسته تاکجا حق طلب‌ کند ادا

دست فسوس هم به ما آبله‌دار می‌رسد

آه حزینی از دلی گر شود آشنای لب

مژده به دوستان برید بیدل زار می‌رسد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.