گنجور

 
مجیرالدین بیلقانی

ای دیده اقبال به رویت نگران

عاجز شده از فر تو صاحب نظران

رنجور شدی ز پا و ننشست فلک

تا کرد فدای پات سرهای سران

 
sunny dark_mode