تا کی ز خطه خوف آیی به صف رجا
برگیر پا و برو زین دار ملک فنا
عمرت به باغ امل یکروزه گشت چو گل
تو چون مه دو شبه طفل جهان صفا
طفلی ز بار رضا یکره دو تا شو و بس
کانک هلال فلک طفل است و هست دو تا
بیخ امید بکن تا سر ز خطه دل
بهر نجات بر سر تا به خط رضا
راحت مجوی ز خاک زیرا بهم نبود
کام نهنگ و امان، صحن بهشت و وبا
سینه مکن به سری در راه فقر که تو
بی سر چو پیرهنی بی سینه همچو قبا
در خاک این جهان بنشین چو خاک زمین
تا هم تو بر ندهی خاکت به باد هوا
در چار میخ خودی ور نه بهر دو نفس
ده بار هاتف سر می گویدت که در آ
ملک رجا طلبی بر خوف پای بنه
کز خوف دید توان سر حد ملک رجا
مهر از جهان مطلب زانکه بر عروس چنین
باشد امید زهش در عقل عین خطا
ز آب و گیاه جهان صورت چه می نگری
تمساح خفته نگر در زیر آب و گیا
از بس که خورد هوا خون تو شب همه شب
غالب شود ز شفق خون بر مزاج هوا
در زیر حقه چرخ ار بود مهره مهر
از حقه دیده ببر کان مهره نیست بجا
عزلت به نقد وجود از روزگار بخر
ایرا خرد همه کس گوهر به نیم بها
دل کن به دست نخست کاین صورتست نه دل
بس هست بر من و تو صحرای چین و ختا
عیسی قدسی بدان رسی کزین و از آن
کاینجا زرست و درم و آنجا دمست و دوا
با عقل قاصر تو چه مه چه چنبر دف
در بزم کودک چه ارغنون چه سه تا
بند نجات که زد در پیش رخنه دل؟
آنکس که رفت برون از بند کام و هوا
از نفس امان مطلب کاینجا نداد به کس
نخل شکسته رطب دست بریده عطا
هستی خلیفه نسب بغداد قدس طلب
سایس سرای جهان چه در خورست ترا
زین پنج حس چه شوی ایمن که با همه شش؟
بد باز هم برد از خصل حریف دغا
صافی بباش و بره زین تنگنای که می
آن روز رست زدن کز درد گشت جدا
گنج گهر چه نهی چون راه کاهکشان
عالم به برگ کهی واکن چو کاهربا
کی گشت طبع حکیم از خاک سوخته خوش
کی دید تشنه عشق از آب دجله شفا
زر خاک سوخته دان کز آتش هوسش
شد همچو کوره زر دلهای ما و شما
زیر سپهر قمر سر بر نکرد گلی
کان دید روی امان یا داد بوی وفا
خس پرورست جهان وانگه رسید ازو
طوطی به ملک سخن هدهد به تاج و لوا
عنقا نفس چه زند تا در زمانه بود
هدهد به تاج نکو، طوطی به نطق سزا
دهر ار به جای غذا خونت دهد چه عجب
خود در رحم ز نخست از خونت ساخت غذا
در قلزم خطری جان با سفینه فگن
تا لاتخف دهدت سالار شرع ندا
سلطان فقر طلب کشورستان هدی
خاکی عرش نشین مکی شرع گشا
با مهر خاتم او یعنی محمد حر
چون موم مهره شده سنگ تبیر و حرا
داروی خسته دلان داد از مفرح لب
تا شده گشاده دهن ناگاه صورت لا
چون کوس دعوت او پر کرد گوش جهان
از کوه بانگ صدقت آمد به جای صدا
شاخ شریعت او طوبی علم و عمل
فرع حقیقت او طوطی حلم و حیا
وقت اشارت حق جانباز امر قدم
لیکن به وقت سخن جانبخش عقل و ذکا
در راه مرتبه اش عیسی نشسته خجل
با صدق معجزه اش موسی شکسته عصا
بشنیده دولت او از سوسمار سخن
آورده دعوت او از سنگ ریزه گوا
از بهر گرسنگان در قحط سال هدی
بنهاده خوان کرم در داده بانگ صلا
در بند دعوت او سلطان جان و خرد
در دام همت او سیمرغ جود و سخا
چون دید چشم دلش کم بیش کون و مکان
پا بر سر همه زد ننشسته از سر پا
حق داده خاتم دین بهر صلاح بدو
او داده مهر نگین بهر نجات به ما
آن شب که رفت برون زین تنگنای وحش
برداشت محمل تن زین عرصه گاه بلا
رفت از جهان نشیب تا خط عالم کل
بگذاشت از پس پشت این تیره روی فضا
از عکس جبهت او پر ماه شکل فلک
از نعل مرکب او پر زهره صحن سما
فتراک مرکب او بگرفته روح امین
او رفت گرم عنان زین سرد سیر عنا
ادهم برانده برون از شش جهات عدم
افگنده رخت وجود اندر حریم بقا
روشتگان فلک فارغ ز سیر و سکون
نورستگان زمین خالی ز نشو و نما
در کشتزار جهان گل شد به معجز او
هر قطره خون که ازو در راه گشت جدا
شکرانه قدمش در پای مرکب او
انجم فشانده گهر، گردون فکنده وطا
عیسی ز چار دری با جمله جمع رسل
پیش آمده به ادب کرده سلام ادا
بنمود چو آیینه در چشم همت او
هم بام هفت فلک هم صحن هشت سرا
خورشید با دف زر همساز زهره شده
آن برفگنده خروش وین در گرفته نوا
جبریل داده بدو از لود نوت خبر
احمد بدین سببش در راه کرده رها
تنها به مرکب جان بی هیچ واسطه ای
رفت از فضای افق تا خط ثم دنا
آمد ز پرده غیب آواز امر بدو
کای پیشوای رسل مندیش پیشتر آ
پیش اشارت حق صد سجده کرده ولیک
آنجا نبود مکان تا گفتی او که کجا
بنهاد خوان کرم در بارگاه قدم
مهمان محمد حر مهمان خداش خدا
دیدم به دیده سر ذات منزه حق
بیرون ز حد و جهت خالی ز چون و چرا
مانده به حضرت قدس از شرم بسته زبان
لا احصی از پی این گفته به جای ثنا
چندین هزار سخن با حق برانده به سر
زان ناشنیده ازو کس در خلا و ملا
آورده از در او منشور کون و مکان
توقیع کرده برو رب اهدنا و قنا
بهر شکسته دلان کرده شفاعت و حق
داده نشان که دهد رحمت به خلق جزا
هم در شب آمده باز از خلوه خانه سر
حجت نبشته قوی حاجات گشته روا
ای آب رحمت تو آتش نشان اثیر
وی تف غیر تو آیینه سوز انا
دانی که نیست مجیر از دست طایفه ای
کایند بر در تو دل پر ز بار ریا
جوقی به گاه جدل چون کاسه زود شکن
قومی به وقت سخن چون کوس یافه درا
چو آب گرم همه دمساز و وقت کرم
چو خاک خشک و خشن چو باد سرد و گزا
ایشان چو قلب شتا از طبع بسته و من
با خاطری که برد زو رشگ قلب شتا
زین ناقصان زیاد ایمن نیم نفسی
پاکا به عزت تو امنی فرست مرا
چون فیض رحمت تو کم نیست پس چه عجب
گر مستجاب شود در حضرت تو دعا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان مفاهیمی عمیق درباره زندگی، مرگ، امید و حقیقت میپردازد. شاعر به مخاطب یادآوری میکند که از جهان مادی و ترسهای آن خارج شود و به دنیای معنوی بپیوندد. او میگوید که زندگی گذرا است و باید از آن به درستی استفاده کرد، مانند گلی که فقط یک روز عمر میکند. شاعر تأکید میکند که دنبال خوشبختی از چیزهای مادی نباید بود و باید به حقیقت و عشق الهی توجه کرد. او به شایستگیهای پیامبر و اهمیت ایمان و اخلاق در زندگی اشاره میکند و نسبت به فریبهای دنیا هشدار میدهد. در نهایت، شاعر به قدرت دعا و رحمت الهی تاکید میکند و از خداوند میخواهد که رحمتش را نثار بندگانش کند.
هوش مصنوعی: تا کی باید از هراس و ترس در این صف آرزوها بایستی؟ دست از این بیقراری بردار و از این دنیا که به فنا میانجامد، برو!
هوش مصنوعی: زندگی تو مانند یک باغ خیال و آرزوست که زودگذر است، همانطور که گل در یک روز شکوفا میشود. تو شبیه به ماهی هستی که تنها دو شب در آسمان باقیمانده و کودکانه به زیبایی دنیا مینگرد.
هوش مصنوعی: کودکی که از رضایت بزرگترش رشد میکند، دو تا میشود و بس؛ زیرا هلال آسمان نیز همچون کودکی است که دو نیمه دارد.
هوش مصنوعی: امید خود را به کلی قطع کن تا از منطقه دل به خاطر نجات خود، تنها بر سر خط رضایت قرار بگیری.
هوش مصنوعی: به دنبال آسایش و راحتی در دنیای مادی نباش، چرا که در این زمین، چیزی پیدا نخواهی کرد که به خوبی و آرامش واقعی نزدیک باشد. زندگی پر از چالش و مشکلات است، حتی اگر انسان به دنبال بهشت باشد، باز هم به بیماریها و ناملایمتها دچار میشود.
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده و برای فقر تلاش نکن، چون تو بدون وجود واقعیات، به مانند لباسی هستی که بدون کارایی میماند.
هوش مصنوعی: در این دنیا مانند خاک زمین زندگی کن تا این که در نهایت، خاک تو هم به دست باد نرود.
هوش مصنوعی: اگر به خودت توجه نداشته باشی و در خودت قرار نگیری، حتی ده بار هم که دلسوزی کرده و به تو بگویند، باز هم فایدهای نخواهد داشت. بنابراین باید به خودت و درونت اهمیت بدهی.
هوش مصنوعی: امید و آرزو را به جای ترس قرار بده، زیرا کسی که با ترس زندگی کند، قادر به دستیابی به مرزهای امید و آرزو نخواهد بود.
هوش مصنوعی: از دنیا توقع محبت نداشته باش، چون امید به شادی و عشق در دنیای فریبنده، به مانند امید به محبت در ازدواجی است که از ابتدا اشتباه بوده است.
هوش مصنوعی: به جای اینکه فقط به ظواهر دنیا که از آب و گیاه تشکیل شده نگاه کنی، به عمق و اسرار نهفته در زیر آن، مانند تمساحی که در زیر آب پنهان شده توجه کن.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه شبها هوا پر از خون تو شده، رنگ آسمان در هنگام صبح به رنگ خون میزند و حال و هوای آن تغییر میکند.
هوش مصنوعی: اگر در زیر سایه چرخ زمان مهرهای وجود داشته باشد، آن مهره از نگاه حقیقت دور است، زیرا این مهره در مکان خود قرار ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که از زندگی و زمانه خود دوری کن و در انزوا به تعبیر واقعی خود پی ببری. هر کس ارزش و فهمی دارد که نمیتوان آن را به راحتی ارزیابی کرد. پس تلاش کن تا این ارزش را درک کنی و به آن احترام بگذاری، حتی اگر به نظر بیارزش بیاید.
هوش مصنوعی: دل را به دست اول بسپار که این فقط یک تصویر است، نه واقعی. در واقع، دل ما همچنان در صحراهای چین و ختا سرگردان است.
هوش مصنوعی: ای عیسی، به مقام پاکی و روحانیت دست یاب، زیرا در اینجا ثروت و مال وجود دارد و در آنجا زندگی و آرامش و درمانی برای دردها.
هوش مصنوعی: با عقل محدود و ناقص خودت، چه زیباییهایی را میتوانی ببینی؟ در حالی که در مجلس شادی، از صدای دف و موسیقی بچهها لذت میبری، همواره به یاد داشته باش که چقدر دنیای اطرافت پر از زیبایی و شگفتی است.
هوش مصنوعی: آیا زمانی که دل از عشق و آرزوها خالی شد، نجاتی وجود دارد؟ آن کسی که از اسارت خواستهها و تمایلات خود رها شده است، به آزادی و آرامش دست مییابد.
هوش مصنوعی: نفس به من امان نداد و نتوانستم چیزی بگویم. در این مکان، مانند درخت نخل شکسته، که میوهاش کم شده، من هم در وضعیت نا امیدی به سر میبرم و نمیتوانم چیزی تقدیم کنم.
هوش مصنوعی: وجود تو نمایندهی نسل بغداد است، پس در این خانهی جهان چه مقام و شأنی برای تو شایسته است؟
هوش مصنوعی: از این پنج حس چه کسی میتواند ایمن باشد وقتی که با شش حس دیگر مواجه است؟ باز هم باید مراقب بود که دشمن فریبکار از این ویژگیها بهرهبرداری کند.
هوش مصنوعی: صاف و بیغش باش و از این تنگنا دور شو، چون در آن روزی که گرفتار درد شدم، آزاد شدم.
هوش مصنوعی: اگر گنج گرانبهایی داری، چرا آن را در مسیر کسی قرار میدهی که از ارزش آن بیخبر است؟ مانند اینکه برگی را به کسی نشان دهی که نمیداند چگونه باید به زیباییهای آن نگاه کند.
هوش مصنوعی: آیا میتوان طبع حکیم را خوش و شاداب دید، در حالی که از خاکی سوخته برمیخیزد؟ آیا کسی که تشنه عشق است، میتواند از آب دجله بهبودی بیابد؟
هوش مصنوعی: خاک سوخته را بهعنوان زر و طلا بدان، زیرا آتش خواسته و آرزویش آن را مانند کورهی طلاگر تبدیل کرده است، دلهای ما و شما نیز چنین حالتی دارند.
هوش مصنوعی: گلی که در زیر آسمان میروید، سرش را بلند نکرد چرا که تنها یک بار چهره محبوبش را دید و از آن پس عطر وفای او را حس کرده است.
هوش مصنوعی: جهان با زیباییها و جاذبههایش ما را پرورش میدهد و سپس از این زیباییها، پرندهای مانند طوطی به سرزمین کلمات و حکمت میرسد و هدهد با تاج و پرچم نمایان میشود.
هوش مصنوعی: پرندهی افسانهای (عنقا) نمیتواند در این دنیا زندگی کند، در حالی که پرندههایی مانند هدهد با تاج زیبا و طوطی با سخنان دلنشین وجود دارند.
هوش مصنوعی: اگر زمانه به جای غذا، خونی به تو بدهد، چه تعجبی دارد؟ چون تو از ابتدا در رحم مادر از خون خود غذایت ساخته شدهای.
هوش مصنوعی: در دریای تهدید، جان خود را در کشتی رها کن، تا اینکه رهبری از قانون به تو مژده ندهد.
هوش مصنوعی: سلطان فقر در جستجوی سرزمین و کشور خود است؛ او که از خاک برخاسته و در عرش آسمانی نشسته، راهگشای قانون و شریعت مکی است.
هوش مصنوعی: وجود پیامبر اسلام، محمد (ص)، باعث تسلیم و نرم شدن دلها و جانها مانند موم در برابر مهر میشود. در اینجا، اشاره شده است که تاثیر محبت و رهبری او به قدری قوی است که حتی سختیها و موانع را از بین میبرد.
هوش مصنوعی: دارویی برای کسانی که دلشان گرفته است فراهم شده، تا با لبهای شاد و خنده بر چهره، غم را فراموش کنند. ناگهان، چهرهای زیبا و خندان نمایان میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که سیگنال دعوت او به گوش دنیا رسید، صدا و بانگ صدای او مانند آوای کوه در دل جهان پیچید.
هوش مصنوعی: شاخة شریعت او نمادی از درخت طوبی علم و عمل است و حقیقت او مانند طوطی است که حیا و مهربانی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند اشاره میکند، دلیران برای عمل آماده میشوند، اما در زمان گفتگو، باید از عقل و هوش بهره ببرند.
هوش مصنوعی: عیسی در مسیر مرتبه و مقام خود با شرم نشسته است، در حالی که موسی با صداقت و معجزهاش عصای خود را شکسته است.
هوش مصنوعی: شنیدهام که خوشبختی او از صحبتهایی که دربارهاش میشود، ناشی شده و دعوتش از چیزهای بیجان و کمارزش به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: برای گرسنگان در سال سخت قحطی، سفرهای از نعمت و generosity پهن کرده و با صدای بلند دعوت به کمک کرده است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به اهمیت و عظمت دعوت الهی اشاره کرده است. انسانی که به دعوت او پاسخ میدهد، در حقیقت در مسیری قرار میگیرد که به اوج مرتبط میشود و میتواند از نعمتهای فراوانی بهرهمند گردد. او با پیروی از این دعوت، به درجات بالای فکری و معنوی دست پیدا میکند و به نوعی از فضائل و بخشندگی الهی نیز برخوردار میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که دل او به جهان و مکانها نگریست، با نگاهی عمیق و پر قدرت بر همه چیز غلبه کرد و هیچگاه از تلاش و جستجو دست برنداشت.
هوش مصنوعی: خداوند به پیامبر خاتم (ص) به خاطر اصلاح و هدایت مردم مقام و فضیلت بخشیده و به او نشان و علامتی داده که ما را به نجات برساند.
هوش مصنوعی: آن شب که از این تنگنای سخت خارج شد، بار و بنهای که بر دوش داشت را از این میدان پر از درد و رنج برداشت.
هوش مصنوعی: از این دنیا رفت و به مراتب بالاتری رسید و تمام حقایق عالم را پشت سر گذاشت، در حالی که این چهره تاریک فضای هستی را ترک کرد.
هوش مصنوعی: چهره او همچون ماهی درخشان است و از جلوهاش آسمان زیبا و روشن میشود. از نعل اسب او، ستارهها در آسمان پخش شدهاند و فضای آسمان پر از زیبایی میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا تصویر میشود که روح راستین و باوفای انسان به وسیلهای چون زین و افسار، در حرکت است. در این سفر، او به سوی هدفی میرود و از سردیها و موانع عبور میکند. به عبارت دیگر، روح انسانی در پی تجربهای غنی و پرمعناست و با اراده و تلاش خود، به جلو حرکت میکند.
هوش مصنوعی: یک اسب سیاه (ادهم) که به سرعت از هر سمت فضای خالی و عدم عبور میکند، وجود خود را در حریم بقا که جاودانه است، قرار داده است.
هوش مصنوعی: جهان بالایی از چرخه و حرکت بینصیب است و نورها در زمین از رشد و پرورش بیبهرهاند.
هوش مصنوعی: در زمین زندگی، هر قطره خونی که در راه عشق و حقیقت فدا شده، مانند گلی است که به وسیله معجزه او شکوفا میشود و زیبایی میآورد.
هوش مصنوعی: به خاطر وجود او، زمین و آسمان زیبا شدهاند و مانند ستارهها میدرخشند. در مقابل او همه چیز به زیبایی و شکوه جلوه میکند.
هوش مصنوعی: عیسی از چهار در وارد شد و با همه پیامبران دیگر به ادب و احترام سلام کرد.
هوش مصنوعی: چشم همت او مانند آینهای است که زیباییها و تواناییهایش را نمایان میکند، به طوری که از بالاترین آسمانها تا گستره زمین را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: خورشید با صدای دلنواز دف در کنار زهره (سیاره) قرار گرفته و برفهای سرد و خموش به صدا درآمدهاند و اینجا نوا و آهنگی دلنشین به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: جبریل (فرشته وحی) خبر خوشی از سمت خدا به او (پیامبر) میآورد و به همین دلیل او در مسیر رسالتش آزادانه پیش میرود.
هوش مصنوعی: روح به طور مستقیم و بدون هیچ واسطهای، از فضای آسمان به بالاترین نقطهی نزدیک به خداوند پرواز کرد.
هوش مصنوعی: صدای دستوری از عالم غیب به او رسید که ای پیشوای پیامبران، نگران نباش و جلوتر برو.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه به خداوند اشاره کنم، صد بار به خاطر او سجده کردهام، اما در آن مکان خاص نبودم تا بگویم او کجاست.
هوش مصنوعی: در بارگاه خدا، محمد حر به عنوان مهمان ویژهای حضور دارد و در اینجا سفرهای از نعمت و کرامت گسترده شده است.
هوش مصنوعی: چشم من، وجود ناب و پاک خدا را دید که از هر نوع محدودیت و سوال خالی است.
هوش مصنوعی: در حضور خداوند از شرم و حیا زبانم را بستهام و نمیتوانم آنچه را که شایسته ستایش است، بیان کنم.
هوش مصنوعی: هزاران سخن با خدا گفتهام، اما هیچکس در عالم غیب و مجمع آن را نشنیده است.
هوش مصنوعی: آورده از در او، راهنمایی برای جهان و هستی وجود دارد که در آن آمده، پروردگارا ما را هدایت کن و از گناهانمان در امان بدار.
هوش مصنوعی: برای دلهای شکسته دعا و شفاعت کرده و نشان از حق داده است تا رحمت به بندگانش پاداشی عطا کند.
هوش مصنوعی: در شب، شخصی به خانه برگشته و در آنجا نامهای نوشته که در آن نیازها و خواستههای خود را به طور قوی و محکم بیان کرده است و به موفقیت دست یافته است.
هوش مصنوعی: ای آب رحمت تو، مانند آتشنشانی هستی که توانایی خاموش کردن آتش را دارد. تو به گونهای هستی که میتوانی گرمای جانسوز هجران و عشق را به آرامش تبدیل کنی، و بدون تو، همه چیز تبدیل به سوزش و درد میشود.
هوش مصنوعی: میدانی که هیچ پناهی از سوی گروهی نیست که در مقابل تو، دلشان پر از تظاهر و ریاکاری است.
هوش مصنوعی: در هنگام بحث و جدل، افراد مانند کاسهای هستند که به راحتی میشکنند و در زمان گفتوگو، همچون صدای کوس به سرعت به نتیجه میرسند.
هوش مصنوعی: اگر آب گرم باشد، با همه چیز هماهنگ و سازگار میشود، ولی اگر زمین خشک و خشن باشد و باد سرد و تند بوزد، حال و هوای نامساعدی ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: او مانند قلبی است که از طبیعت خود به دور است و من با دلی که از او حسرت خورده، در غم قلب او به سر میبرم.
هوش مصنوعی: از این ناقصها زیاد میترسم، ای کسی که با پاکی و عزتت مرا به امن و آرامش برسان.
هوش مصنوعی: چون رحمت تو هیچگاه کم نمیشود، بنابراین عجیب نیست اگر دعاها در حضور تو پذیرفته شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مهر است بر تو مرا گرچه ز روی جفا
چون کین صدر اجل، یاریگر اجلی
رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا
چشم و چراغ مرا جائی ئشگرف و چه جا
جائی که هست فزون از کل کون و مکان
جائی که هست برون از وهم ما و شما
صحن سراچهٔ او صحرای عشق شده
[...]
بای حکم زمان صرت متخذا
ریم الفلا بدلا من ریم اهلیکا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.