گنجور

 
ملک‌الشعرای بهار
 

ویحک ای افراشته چرخ بلند

چند داری مر مرا زار و نژند

خستن روشن‌ضمیران تا به کی

کشتن آزادمردان تا به چند

تا به کی در خون مارانی غراب

تا به کی برنعش ما تازی سمند

چند هر جا یاوه‌، پویان چون نسیم

چند هر سو خیره‌، تازان چون نوند

کی بغی زین نظام ناروا

کی بمانی زین طریق ناپسند

کی شود آمیخته در جام دهر

سعد و نحست‌ چون به‌ ساغر زهر و قند

کی شود بشکسته این طاق نفاق

کی شود بگسسته این دام گزند

کی نجوم ازهرطرف برهم خورند

پس فرو ریزند ازین طاق بلند

کی فرو مانند هفت اختر ز سیر

وان ثوابت بگسلند این پای‌بند

کی جهند ازکهکشان‌ها اختران

نیم‌سوزان همچو از مجمر سپند

کی زمان نابود گردد چون مکان

بگسلد مر جاذبیت را کمند

چند از این افسانهٔ بی‌پا و سر

چند از این بازبچه ناسودمند

گفت اصل آدمیزاد ازگیا ست

زردهشت پیر، در استاد و زند

آن گیا اکنون درختی شدکه هست

برگ و بارش نیزه و گرز وکمند

خود خوراک گوسپندان بود وکرد

نوع خود را پاره همچون گوسپند

هر زمان رنگی دگر پیدا کنی

روز و شب سازی بدین نیرنگ و فند

گه کنی زاکسون‌، پرند نیلگون

گاه وشی سازی از نیلی پرند

وین دورنگی را زمان خوانیم ما

از دمادم گشتنش نگرفته پند

سست‌ پی‌ چون ‌باد و پرّان‌ چون‌ درخش

تیزپرچون تیروبران چون فرند

وهم‌رنگ آموده را خوانیم عمر

غره زبن‌مشتی فسون وریشخند

سربسر وهم است و پندار و غرور

گر دو روز است‌آن‌وگر صدسال و اند

چند بایست این فریب و رنگ و ریو

چند بایست این فسون و مکر و فند

چند باید چون ستوران روز و شب

جان شیرین صرف سکبا و پژند

چند باید تن قوی و جان ضعیف

خادمان فربی و سلطان دردمند

تن چه ورزی‌، جان به ورزش برگمار

سوزن بشکسته مگزی بر کلند

گر سپهر آتش فرو ریزد مجوش

ور زمانه رو ترش سازد بخند

پر مجوش ‌ار سخت ‌خام‌ است این جهان

پخته گردد چون گذارد روز چند

بگذر از آبادی این کهنه دیر

بگذر از معماری این کندمند

جامهٔ کوته سزد کوتاه را

نو کند جامه چو کوته شد بلند

تو به راهش بر گل و ریحان نشان

گر رفیقی پیش راهت چاه کند

تو نکو می‌باش و بپذیر این مثل

چاه‌کن خود را به چاه اندر فکند

برکسی مپسند کز تو آن رسد

کت نیاید خویشتن را آن پسند

راست گوی و نیک بین و شاد زی

گوش دار و یادگیر و کار بند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.