گنجور

 
ملک‌الشعرای بهار
 

ز دانایی بنالد مرد دانا

که دانا را خرد بندی است برپا

ز سیری کرده قی در هند، راجه

گرسنه خفته «‌روسو» در اروپا

فرو ماند به کرباسی کشاورز

مخنث گام بگذارد به دیبا

عزیز بی‌جهت در خز و توزی

یتیم بی‌پدر بر خار و خارا

اگر قسمت‌به‌سعی است و به کوشش

چنان کاندر قران فرمود مولا

چرا پیوسته قومی در تنعم

چرا همواره جمعی در تقلا

چرا یک قوم در زیبنده ملبس

چرا یک قوم در چرکینه چوخا

بهٔک‌دم‌روکفلر بی‌زحمت و رنج

ربوده قسمت یک عمر جولا

امیر ناتوان درکوشک خفته

به صف مرده سلحشورتوانا

وگرقسمت به‌نیرنگ‌است‌و تدبیر

در آن سعی و تکاپو نیست پیدا

پس آن پیغمبران و آن حکیمان

پس آن دستورهای نغز و شیوا

ز انجیل آمده تا عهد تورات

ز قرآن آمده تا زند وستا

ز سقراط گزین تا عهد «‌لوتر»

ز زرتشت مهین تا پور سینا

همان آموزگاران خلایق

همان اخلاق‌فرمایان دنیا

همان خون‌ها که خوردند آن بزرگان

نصیحت‌ها که فرمودند بر ما

همه یاوه‌ است و هیچاهیچ و معدوم‌؟

همه ژاژست و پیچاپیچ و بیجا؟

اگر نفس بشر با دد قرین است

چرا دد بر دو دست است و تو بر پا

چرا دد نگذرد از برکهٔ تنگ

تو پرّان بگذری از ژرف دریا

چرا گریی تو و او نیست گریان؟

چرا گویی تو و او نیست گویا

چرا آیی تو از مغرب به مشرق

نیاید آهو از صحرا به صحرا

چرا وحشت کند او در غریبی؟

تو در هر جا درآیی بی‌محابا

دده دندان نیالاید به همجنس

تو ساغرها کشی از خون اعدا

وگر گفتارهای لیل و داروین

چنان باشد که تو گویی همانا

نه‌او در بند تفکیک‌است‌ و ترکیب

نه او در فکر ایجاد است و انشا

دو سه درسی ز بر کرده طبیعی

که میراث آید از احیا به احیا

تو هر دم چیزها یابی به فکرت

که آن نایافته اجداد و آبا

پس این فکرتو میراث پدر نیست

کمال نفس تو است ای پور زیبا

کمال نفس ارمانی طبیعی است

درین ارمان تو ممتازی ز اشیا

گیاه و جانور مقهور دهرند

تویی مقهور فکر خویش تنها

کشد نفس تو زی فوق‌الطبیعه

کشد نفس هیون زی سطح غبرا

به تحسین نبات و جنس حیوان

تو چون دهر، دانا و توانا

توانی خاربن را کرد بی‌خار

وز آن بی‌خار بار آورد خرما

برآری از گل شش برگ‌، صد برگ

پدید آری ز پشت زاغ‌، ورقا

به ترکیب از جمادات طبیعت

گرو بردی وگشتی فرد یکتا

برآری از خزف بلور روشن

بسازی با شبه لولوی لالا

تویی بعد از طبیعت فرد ممتاز

به‌ مصنوع‌ طبیعت‌ حکمفرما

بسا دارو که تو پیدا نمودی

که گیتی هیچ گه ننمود پیدا

بسا قانون که تو ابداع کردی

که آن را در طبیعت نیست مبدا

پس این‌ نفس تو نفس گاو و خر نیست

که او در رتبه پست است و تو والا

قوانین طبیعی ره نیابد

در اصل آکل و مأکول‌، اینجا

وگر یابد ز اغفال من و تو است

من وتو اکمهیم‌ا و خصم بینا

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عین. ح در ‫۲ سال قبل، یک شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۳ نوشته:

در این چامهٔ زیبا چندین خطالی نگارشی وجود دارد و بیش از آن، فاصله‌گذاری‌ها معیوب هستند. در اینجا به مهم‌ترین موارد اشاره می‌شود (صورت صحیح داخل پرانتز آورده می‌شود)
زببنده (زیبنده)
بهٔک‌دم‌روکفلر (به یک‌دم روکفلر)
زند وستا (زند و اُستا) صورت کوتاه شدهٔ اَوِستا
پور زببا (پور زیبا)
تو چون دهر (تو همچون دهر) حدس
اکمهیم‌ا و (اکمهیم او)

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.