گنجور

 
ملک‌الشعرای بهار
 

خوشست اکنون اگر جویی به آبسکون گذار اندر

سوی مازندران تی و برگیری قرار اندر

گهی بر ساحل دریا بخوید و مرغزار اندر

گهی بر طرف بابل رود با بوس و کنار اندر

گهی غلطیده درگردونه‌های برق‌سار اندر

گهی بنشسته بر تازی کمیت راهوار اندر

خوشا مازندران ویژه پاییز و بهار اندر

به خاصه طرف آبسکون بدان دریاکنار اندر

زمینش سال‌ و مه سبز و گل اندر وی به‌ بار اندر

همیشه بلبلانش مست در لیل و نهار اندر

دمد انجیر بن‌ها بر چنار و بر منار اندر

درختی بر درختی روید و آید به بار اندر

تذرو جفت گم کرده خروشان بر چنار اندر

کشیده هر طرف گردن پی دیدار یار اندر

«‌هراز» بانگ زن پوید بدان خرم دیار اندر

به کردار طراز سیم بر نیلی شعار اندر

خروشش گوش کر سازد به ‌بانگ رعد سار اندر

بغلطاند تن پیل ژیان را بر گدار اندر

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.