گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابن یمین

فریاد ز ناوک جگر دوز فراق

و ز آتش جانگداز دلسوز فراق

چون زلف تو کو شبی دراز ایدلبر

تا با تو کنم شکایت روز فراق

هاتف اصفهانی

دلخسته‌ام از ناوک دلدوز فراق

جان سوخته از آتش دلسوز فراق

دردا و دریغا که بود عمر مرا

شب‌ها شب هجر و روزها روز فراق

آذر بیگدلی

گفتم: گویم درد غم اندوز فراق

جانت سوزم ز آتش سوز فراق

دردا که بصد روز قیامت نتوان

گفتن کاری، که کرد یک روز فراق

سحاب اصفهانی

در بزم رقیب ای زتوام سوز فراق

وصلت بتر از درد غم اندوز فراق

هر کس به فراق کرد یاد شب وصل

من در شب وصل آرزو روز فراق

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه