گنجور

 
 
عایشهٔ مقریه

بر حرف نهاد دوش یار انگشتم

برجست و کشید از سر مستی مشتم

دشنام همی خواست که آغاز کند

دشنام به بوسه در دهانش کشتم

عطار

بس سرکش را کز سر مویی کُشتم

و آلوده نشد به خونِ کس انگشتم

وین کار عجب نگر که با جملهٔ خلق

رویارویم نشسته پُشتاپُشتم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
طالب آملی

نفشاند ازآن زلف غبار انگشتم

بازی نکند بادم مار انگشتم

نگشایم از ونیم گره گر بدهد

چون‌شانه‌زهردست هزار انکشتم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه