گنجور

 
 
عطار

چون پنجه سال خویشتن را کُشتم

بر عمرِ نهاد سالِ شصت انگشتم

شک نیست که شست را کمانی باید

چون شصت تمام شد کمان شد پشتم

طالب آملی

نفشاند ازآن زلف غبار انگشتم

بازی نکند بادم مار انگشتم

نگشایم از ونیم گره گر بدهد

چون‌شانه‌زهردست هزار انکشتم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه