گفت ایاز آمد بر سلطان پگاه
چهرهٔ گلناریش مانند کاه
نه طراوت مانده در رخسار او
نه حلاوت مانده در گفتار او
گفت شاه آخر چه بودت ای ایاس
کاتشم در دل فکندی بیقیاس
بود پیش شاه خلقی بیشمار
هر یکی از بهر کاری بیقرار
گفت خلق بی حسابند این همه
چون بگویم چون حجابند این همه
شاه خالی کرد حالی جایگاه
تا ایاز آنجا بماند و پادشاه
گفت اکنون راز برگوی این زمان
چون حجاب خلق برخاست از میان
گفت شاها من حجابم چون کنم
خویش را بو کز میان بیرون کنم
چون حجاب خویش در عالم منم
خلق بود آن دم حجاب این دم منم
تا که میماند ز من یک موی باز
نیست روی آنکه بتوان گفت راز
چون نمانم من تو مانی جمله پاک
راز من آنگه برون جو شد ز خاک
پاکبازانی که درویش آمدند
هر نفس در محو خود بیش آمدند
در حقیقت جمله او را خواستند
لاجرم خصمی خود را خاستند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، ایاز به نزد سلطان میرود و حال او را تعریف میکند. او به وضعیت خود و دیگران اشاره میکند و میگوید که همه در پی رسیدن به هدفی هستند. ایاز سپس به شاه میگوید که او خود نیز بخشی از حجابهاست و نمیتواند رازی را برملا کند، زیرا در صورت نبودن او، رازها خود به خود ظاهر خواهند شد. در نهایت، به مفهوم خودشناسی و درک حقیقت اشاره میکند و میگوید که درویشها در جستجوی حقیقت هستند اما در این مسیر خود را گم کردهاند.
هوش مصنوعی: ایاز در صبح زود به حضور سلطان آمد و چهرهاش مانند گل سرخ میدرخشید.
هوش مصنوعی: نه نشانی از زیبایی در چهرهاش باقی مانده و نه لذتی در سخنانش احساس میشود.
هوش مصنوعی: شاه از ایاس میپرسد که در آخر چه بر سر تو آمده است، ای ایاس، که افسوس و غم را در دل تو به وجود آورده و تو را به شدت نگران کرده است.
هوش مصنوعی: در حضور شاه، جمعیتی فراوان حضور داشتند، و هر یک به دنبال کار خاصی بودند و نگران بودند.
هوش مصنوعی: مردم به طور نامحدود در مورد این موضوع صحبت میکنند، اما چطور میتوانم بگویم که همه این مسائل پنهان و مخفی هستند؟
هوش مصنوعی: پادشاه به طور عمدی جایگاه خود را خالی کرد تا ایاز بتواند آنجا بماند و خود را به عنوان پادشاه احساس کند.
هوش مصنوعی: اکنون که حجاب و موانع از میان برداشته شده است، رازها را بگو و از حقایق این زمان پرده بردار.
هوش مصنوعی: شخصی به پادشاه میگوید: من چه کار باید بکنم تا خودم را از این محدودیتها آزاد کنم و از میان آنها بیرون بیایم؟
هوش مصنوعی: در زمانی که من در عالم وجود داشتم، تمام مخلوقات پشت حجاب من بودند. اما اکنون که حجاب خود را کنار زدهام، خودم تبدیل به آن حجاب شدهام.
هوش مصنوعی: تا زمانی که حتی یک موی از من باقی مانده باشد، نمیتوان راز کسی را گفت.
هوش مصنوعی: وقتی من دیگر نیستم، تو همچنان رازهای پاک من را حفظ میکنی و سپس آن رازها از خاک بیرون خواهند آمد.
هوش مصنوعی: مردان پاک و وارستهای که به سادهزیستی و عدم وابستگی به دنیا مشهورند، هر لحظه که نفس میکشند بیشتر در حال از دست دادن خود و غرق شدن در حالت معنوی و روحانیشان هستند.
هوش مصنوعی: در واقع، همه به دنبال او بودند و به همین دلیل دشمنی که داشتند، برخواست و اعتراض کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.