گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

گردون به وصال ما موافق زان بود

کین تعبیهٔ هجر در آن پنهان بود

امروز رهین شکر او نتوان بود

کان روز وصال هم شب هجران بود

عطار

درد تو که در دلم به جای جان بود

درمانِ من عاشق سرگردان بود

چون درد تو از پردهٔ دل روی نمود

چون در نگریستم همه درمان بود

اوحدالدین کرمانی

یکچند فلک به کام ما گردان بود

اقبال و سعادت مرا دوران بود

ترکیب فلک مگر چنان فرمان بود

آری همه سال شادمان نتوان بود

شاه نعمت‌الله ولی

بی او ما را ظهور یارا نبود

بی آئینه تمثال هویدا نبود

پیوسته چو صورت و تجلی به همند

بی بودن ما ظهور او را نبود

فیاض لاهیجی

تا مرد مجرّد از من و ما نبود

از بهر سلوک او مهیّا نبود

تریاکی عادتی، عجب نیست ترا

گر بادة تحقیق گوارا نبود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه