گنجور

حکایت خواجه‌ای که عاشق کودکی فقاع فروش شد

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی عشق
 

خواجه‌ای از خان و مان آواره شد

وز فقاعی کودکی بی‌چاره شد

شد ز فرط عشق سودایی ازو

گشت سر غوغای رسوایی ازو

هرچ او را بود اسباب و ضیاع

می‌فروخت و می‌خرید از وی فقاع

چون نماندش هیچ، بس درویش شد

عشق آن بی‌دل یکی صد بیش شد

گرچه می‌دادند نان او را تمام

گرسنه بودی و سیر از جان مدام

زانک چندانی که نانش می‌رسید

جمله می‌برد و فقاعی می‌خرید

دایما بنشسته بودی گرسنه

تا خرد یک دم فقاعی صد تنه

سایلی گفتش که ای آشفته کار

عشق چه بود سر این کن آشکار

گفت آن باشد که صد عالم متاع

جمله بفروشی برای یک فقاع

تا چنین کاری نیفتد مرد را

او چه داند عشق را و درد را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ایران نوشته:

آیا در بیت هفتم واژه ی خرد درست است یا باید خورَد باشد ؟

👆☹

امین کیخا نوشته:

فقاع عربی فوگان است و ان ابجو می باشد

👆☹

امین کیخا نوشته:

گمان کنم فقاع به معنی اروغ هم دیده ام به عربی

👆☹

امین کیخا نوشته:

خرد یعنی بخرد

👆☹

امین کیخا نوشته:

صد تنه ؟

👆☹

امین کیخا نوشته:

خواجه عاشق پسرک ابجو فروشی بوده است و هر دم برای دیدن او ابجو می خریده است .

👆☹

امین کیخا نوشته:

ایران جان ظاهرا نسخه ای با نگاه شما هم هست یعنی خورد

👆☹

امین کیخا نوشته:

صد تنه یعنی فوگانی که برای سد تن بس باشد ؟

👆☹

آزاده نوشته:

دائم گرسنه نشسته بود تا زمانیکه لحظه ای با تمام وجود میتوانست بخورد

👆☹

عباس نوشته:

فقاعی کودکی: همان ساقی است. آبجوفروشی که همچون دخترکان صورتی زیبا داشت،

👆☹

فرید نوشته:

اگر کمی زیر چتر مسایل اخلاقی قرار بگریم باید گفت این مرد بزرگ چیزی که خلاف ارزش های اخلاقی است سروده .

👆☹

دریای سخن