یکی میرفت در بغداد بر رخش
تو گفتی بود در دعوی جهان بخش
پس و پیشش بسی سرهنگ میشد
بمردم بر ازو ره تنگ میشد
ز هر سوئی خروش طَرِّقوا بود
که بردابرِدِ او از چارسو بود
مگر بهلول مشتی خاک برداشت
بشد وان خفیهاش پیش نظر داشت
که چندین کبر از خاکی روا نیست
که گر فرعون شد خواجه خدا نیست
بدین ترتیب رَو تا اهلِ بازار
همه بنهاده دام از بهرِ مردار
چو مطلوب کسی مردار باشد
کجا با سرِّ قدسش کار باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، بهلول در بغداد به صورت مغرور و متمایز در حال عبور است و توجه بسیاری را جلب میکند. او با مشتی خاک به مردم یادآوری میکند که کبر و غرور از اصل خاکی انسان برنمیخیزد و برتری ظاهری نمیتواند نشان دهنده مقام حقیقی فرد باشد. بهلول به اهل بازار نشان میدهد که بندگی و تواضع از بزرگی واقعی بیشتر اهمیت دارد، زیرا کسی که به خدا نزدیک است، با کبر و خودبزرگبینی فاصله دارد. در این میان، او انتقاد میکند که چرا برخی از مردم به دنبال مردار هستند و از معانی عمیقتر زندگی غافلند.
هوش مصنوعی: کسی در بغداد سوار بر اسب میرفت که با دیدن او، تصور میکردی در مورد بخشندگی و قدرتش در دنیا سخن میگوید.
هوش مصنوعی: اگر آن فرمانده در کارهایش تردید میکرد، بر زندگی مردم تاثیر منفی میگذاشت و موجب میشد که راههای زندگی تنگ و دشوار شود.
هوش مصنوعی: در هر سمت نوای بلندی به گوش میرسد که نشان میدهد او از چهار سو به سمت ما آمده است.
هوش مصنوعی: بهلول مقداری خاک برداشت و آن را در نظر داشت.
هوش مصنوعی: هیچکس حق ندارد به خاطر خاکی بودنش متکبر باشد، حتی اگر به قدر فرعون هم بزرگ شود، همچنان عبد خدا خواهد بود.
هوش مصنوعی: به این ترتیب، برو و ببین که همهی کسانی که در بازار هستند، دامهایشان را برای شکار افراد ناتوان و بیدفاع پهن کردهاند.
هوش مصنوعی: اگر خواستهای از کسی مردار و بیارزش باشد، چطور میتواند با رازهای پاک و مقدس او ارتباط داشته باشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.