گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۶

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس

گر مرد عاشقی ز وجود و عدم مپرس

مردانه بگذر از ازل و از ابد تمام

کم گوی از ازل ز ابد نیز هم مپرس

زین چار رکن چون بگذشتی حرم ببین

وانگاه دیده برکن و نیز از حرم مپرس

آنجا که نیست هستی توحید، هیچ نیست

زانجای درگذر به دمی و ز دم مپرس

لوح و قلم به قطع دماغ و زبان توست

لوح و قلم بدان و ز لوح و قلم مپرس

کرسی است سینهٔ تو و عرش است دل درو

وین هر دو نیست جز رقمی وز رقم مپرس

چون تو بدین مقام رسیدی دگر مباش

گم گرد در فنا و دگر بیش و کم مپرس

یک ذره سایه باش تو اینجا در آفتاب

اینجا چو تو نه‌ای تو ز شادی و غم مپرس

هر چیز کان تو فهم کنی آن همه تویی

پس تا که تو تویی ز حدوث و قدم مپرس

عطار اگر رسیدی اینجایگاه تو

در لذت حقیقت خود از الم مپرس

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

@daroon_shenasi در ‫۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۰ نوشته:

در بیت آخر صحبت از جایگاه می کنه. این جایگاهی است که انسان به تمام حقیقت وجود خودش پی برده و از تمام حقیقت وجودی خودش لذت می بره. در کل این غزل صحبت از رسیدن به این جایگاه میکنه برای کسی که یک قدم عقب تر از این جایگاه قرار داره و می خواد به این جایگاه ورود کنه. 

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.