گنجور

 
حکیم سبزواری

ای نام خوش تو بر زبان‌ها

وی یاد تو زینت بیان‌ها

از مهر رخت چو ذره هستند

در رقص و سماع آسمان‌ها

مرغان ترانه‌سنج خوانند

وصف رخ تو به بوستان‌ها

اندر ره عشق بی‌سرانجام

دریاهایی است بیکران‌ها

ای دل بشتاب زانکه رفتند

زین کاخ مجاز کاروان‌ها

از سروری جهان گذر کن

در باطن خود ببین جهان‌ها

سر دهنت نیافت اسرار

هر قدر شدش عیان نهان‌ها