گنجور

 
حکیم سبزواری
 

تا بکی یار بکام دگران خواهد بود

چشم امید دل من نگران خواهد بود

زان تعلل وز ما صبر و تحمل تا چند

ما بر این شیوه و دلدار بران خواهد بود

عوض بادهٔ گلگون صراحی چندم

شیشهٔ دیده ز خون جرعه فشان خواهد بود

تا کیم شعلهٔ دل روشنی خلوت و یار

شمع در انجمن مدعیان خواهد بود

همه شب بر درت از آمد و رفتم تا کی

سگ کوی تو بفریاد و فغان خواهد بود

چند مرغ دلم اندر قفس سینهٔ تنگ

بهوای چمنت نوحه کنان خواهد بود

سرگرانی تو عمری نپذیرد انجام

کو شکیبابه چه تاب و چه توان خواهد بود

روز در بیم که آمد شب و چون خواهد رفت

شب در اندیشه که فردا بچه سان خواهد بود

صدقران گر گذرد بخت اگربخت من است

رو شکیب آر که در خواب گران خواهد بود

ای مه از دست تو در کوچه و بازار اسرار

بعد از این نعره زنان جامه دران خواهد بود

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.