گنجور

 
حکیم سبزواری

وجودش بس ز حق دارد مزایا

غدانی مریة منه البرایا

دل از من برده شوخ مه لقائی

تناهی حسنه اقصی القصایا

بتی سنگین دلی سیمین عذاری

صبیح الوجه مرضی السجایا

ملاحتهای شیرینان پر شور

عکوس من محیاه مرایا

بفردوسم مخوان از خلد رویش

فمن خلی النقود بالنسایا

ز صبح طلعت و زلف شب آساش

غدت غدوات ایامی عشایا

سخن کوته بود در وصف قدش

مدی الاعمار لو قلنا تحایا

چو اسرار دهان و از میان داشت

فقلبی فی زوایاه جنایا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شاه نعمت‌الله ولی

الهی انت غفار الخطایا

غفور الذنب ستار الخفایا

کسانی کز درت برتافتند رو

کدامین در طلب کردند آیا

حکیم سبزواری

الا یا نفس قد زموالمطا یا

خدایا ده شکیبایی خدایا

چو روز وصل را آمد شب هجر

الی روحی دنت ایدی المنایا

به دل بار غم آمد کوه بر کوه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه