گنجور

شمارهٔ ۱۶۵

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

پا مانده در گل در سرزمینی

جاکرده در دل مهر حبینی

کارم فتاده با شوخ چشمی

دارم نیازی با نازنینی

زد حاصلم برق ای خرمن حسن

رحمی بفرما بر خوشه چینی

ای ابر رحمت لب تشنگی چند

وی برق سرکش تاکی بکینی

بر آستان نی باری است باری

زان بوستان نی گل آستینی

عشقم در آفاق آوازه افکند

حسن چنان راست عشق چنینی

یارب چه باشد کز در درآید

پیک عنایت از پاک بینی

ای سالک ره از خود خبردار

بس رهزنت هست در هر کمینی

ساقی بفرما فکر خمارم

مشکل شود حل از خم نشینی

از زلف رویت آمد پدیدار

در چشم زاهد کفری و دینی

ابروی طاقت هرکس که دیدی

حسن آفرین را کرد آفرینی

در وادی عشق افتاد اسرار

نه خضر راهی نه هم قرینی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام