گنجور

 
حکیم سبزواری
 

حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو

آشنایان بگذار و پی بیگانه مرو

ای که در مزرع روی تو دهد حاصل مهر

بینوایم بنوازم که رسد وقت درو

بامیدی که بابروت مشابه گردد

ز ریاضت شده چون موی میانت مه نو

پیش آنروی گل و سنبل و زلفی که ترا است

خرمن مه بجوی خوشه پروین بدو جو

جز به آن مطلع انوار که دید و که شنید

که بود مهر درخشنده قرین با مه نو

ترسم این دلق ملمع که تو داری اسرار

می فروشش بیکی جرعه نگیرد بگرو