گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوسعید ابوالخیر

صد شکر که گلشن صفا گشت تنت

صحت گل عشق ریخت در پیرهنت

تب را به غلط در تنت افتاد گذار

آن تب عرقی شد و چکید از بدنت

سنایی

سرو چمنی یاد نیاید ز منت

شد پست چو من سرو بسی در چمنت

خورشید همه ز کوه آید بر اوج

وان من مسکین ز ره پیرهنت

عطار

ای کرده پسند از دو جهان چاره منت

حقّا که دریغ دارم از خویشتنت

چون بیخورشید ذرّه را نتوان دید

بیروی تو در چشم کی آید دهنت

سراج قمری

ای مطلع خورشید زه پیرهنت

شب، درشکن طره ی عنبر شکنت

گفتی شب هجر توکنم روز وصال

دیدی که چو صبح اول آمد سخنت

اثیر اخسیکتی

تن دردادم به درد عاشق فکنت

دل بنهادم، بفرقت دل شکنت

یا دور فلک، باز رهاند ز خودم

یا آه سحر باز رساند به منت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه