درد عشقش مرهم جان منست
کفر عشقش عین ایمان منست
بی سرو سامان شدن در عشق دوست
هم بجان او که سامان منست
آیت دیوانگی و عاشقی
گوبیا خود خاص درشان منست
در نظربازی و قلاشی کنون
در همه آفاق دستان منست
جمله ذرات جهان تابان چو ماه
ز آفتاب روی جانان مست
قسم زاهد چیست زهدست و ریا
رندی و معشوق و می زان منست
چون سمند عشق دارم در رکاب
تا ابد هر لحظه جولان منست
درد درد عشق جانانست و بس
در دو عالم آنچه درمان منست
شاهد جان با اسیری شد یکی
ساقیا می ده که دوران منست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان عمق و وسعت عشق خود به معشوق میپردازد. درد عشق برای او مرهم جان است و بیخود شدن در عشق دوست، نشان عشق واقعی اوست. شاعر عشق و دیوانگی را به هم پیوند میزند و بیان میکند که همه چیز در عالم به عشق و زیبایی او وابسته است. او همچنین به زهد و ریا اشاره میکند و تفاوت آن را با رندی و عشق میسنجد. در نهایت، احساساتش را با تصویر سمندی که در عشق جولان میزند، وحالت وابستگی به معشوق را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: عشق او برای من مانند دارویی است که دردهایم را تسکین میدهد و نداشتن عشقش برای من عین اعتقاد و باور است.
هوش مصنوعی: در عاشقی، بدون اینکه دسته یا انتظامی داشته باشم، به حالتی دچار میشوم که همین دوستی که در عشق او هستم، برای من به نوعی مایه آرامش و سامان دهی زندگیام شده است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که عشق و دیوانگی یک نشانه خاص از شخصیت و ویژگیهای من است.
هوش مصنوعی: در حال حاضر، در تمام جهان، من تنها به خاطر زیبایی و جذابیتام مورد توجه قرار دارم.
هوش مصنوعی: تمام ذرات جهان، مانند ماهی که از نور خورشید میدرخشد، به خاطر زیبایی و سحر روی معشوق جانان سرمست و خوشحال هستند.
هوش مصنوعی: زاهد قسم میخورد که زهدش واقعی است، اما در حقیقت با ریاکاری و دورویی همراه است. او به رندی و عشق میپردازد و این مینشانی است که در وجود من وجود دارد.
هوش مصنوعی: من به عشق خود مانند یک اسب تندرو وفادارم و تا همیشه در هر لحظه از زندگیام، آزادانه و با شوق و ذوق حرکت میکنم.
هوش مصنوعی: عشق محبوب تنها درد من است و هیچ چیزی در این دو عالم نمیتواند به من درمان دهد.
هوش مصنوعی: عشقم به جانم افتاده و با این اسارت، مرا به یاد میآورد. ای ساقی، به من نوشیدنی بده زیرا این لحظه، لحظه من است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وز بر خوشبوی نیلوفر نشست
چون گهِ رفتن فراز آمد، نَجَست
رفت در دریا به تنگی آبخوست
راه دور از نزد مردم دوردست
هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است
گرچه مردمصورت است آن هم خر است
ای شکم پر نعمت و جانت تهی
چون کنی بیداد؟ کایزد داور است
گر تو را جز بتپرستی کار نیست
[...]
بنده گر خوبست گر زشت آن تست
عاشق ار دانا و گر نادان تراست
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پایکوبان کوزهٔ دُردی به دست
سر به بازار قلندر برنهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم رهنمای؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.