گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای هر دوکون لمعه از نور ذات تو

وی کاینات بوده نمود صفات تو

عکس جمال روی تو پیداست از جهان

مرآت حسن روی تو شد کاینات تو

دارند روبروی تو در هر مقام و حال

مؤمن ز کعبه کافر ازین سومنات تو

هر ذره گرچه مظهر خورشید ذات شد

دارد ظهور خاص بهر جای ذات تو

چون روی تو جمال نمود از منات و لات

شد بت پرست عابدلات و منات تو

مخمور و بیخودیم بده ساقی از کرم

یک جرعه از شراب لب چون نبات تو

از تاب مهر نور جمال حبیب شد

از قید هست و نیست اسیری نجات تو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

بر عمر خویش گریم یا بر وفات تو؟

واکنون صفات خویش کنم یا صفات تو؟

رفتی و هست بر جا از تو ثنای خوب

مردی و زنده ماند ز تو مکرمات تو

دیدی قضای مرگ و برون رفتی از جهان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه