مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من
در فراقت شمع گردون را بسوزد آه من
دوزخ سوزان شود برمن چو جنات نعیم
در قیامت گر توباشی مونس و همراه من
بی رخت شد جان بفرزین بند هجران مبتلا
گر بوصلی در نیابی مات گردد شاه من
لشکر جور و جفا بر من ره شادی گرفت
تا نباشد جز بسوی محنت و غم راه من
تا دلم آگاه شد از لذت درد و غمت
جز بسویش نیست مایل این دل آگاه من
نور مه از آفتاب آمد همیشه وین عجب
نور یابد صد هزاران آفتاب از ماه من
از اسیری گر نداری باور این درد درون
شاهد است این دیده گریان و روی کاه من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و جدایی میپردازد. او معتقد است که اگر عشق (مهر وصل) بر دلش نتابد، زندگیاش به عذاب و درد تبدیل میشود. در غیاب محبوب، هرگونه شادی و سرور برایش غیرممکن است و در حقیقت، دوزخ برای او نسبت به بهشت نعیم، دردناکتر خواهد بود. او توصیف میکند که در درد جدایی، جانش به شدت آزار میبیند و این غم به او چنگ میزند. شاعر همچنین به قدرت عشق اشاره میکند و میگوید که حتی نور ماه (محبوب) از آفتاب بیشتر میدرخشد و نشاندهندهی والایی و اهمیت محبوب برای اوست. بهطور کلی، این شعر غم و اندوه ناشی از جدایی را با احساسات قوی و عاشقانه بیان میکند.
هوش مصنوعی: اگر محبت و نزدیکی تو بر دلم نتابد، ای ماه من، در جدایی تو، آه من مانند شمع به آسمان میسوزد.
هوش مصنوعی: اگر تو در قیامت همراه و همدم من باشی، جهنم برای من به شدت سوزان خواهد شد، حتی اگر بهشت نعیم پیش روی من باشد.
هوش مصنوعی: جان بدون وصال تو رنج میکشد و در بند جدایی گرفتار است. اگر نتوانی به وصال برسی، دل شاه من به شدت غمگین و پریشان میشود.
هوش مصنوعی: نیروهای ظلم و ستم بر من چنان غلبه کردند که دیگر هیچ راه شادی برایم نمانده و تنها مسیر من به سوی درد و غم است.
هوش مصنوعی: وقتی دلم از لذت درد و غم تو آگاه شد، دیگر هیچ تمایلی به چیزی جز تو ندارد. دل من کاملاً متوجه شده که تنها به سوی تو میل دارد.
هوش مصنوعی: نور ماه همیشه از خورشید میآید، اما این جالب است که نور ماه من میتواند از هزاران خورشید نیز بیشتر بدرخشد.
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت درد درون من باور نداری، باید بدانی که این چشمهای گریان و چهرهام که بر روی خاک است، خود شاهد این حقیقت هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می کند در پرده دل سیر دایم آه من
تا کسی واقف نگردد از غم جانکاه من
نیست چون گوهر مرا امروز داغ بی کسی
بود از گرد یتیمی خاک بازیگاه من
بسته ام یک روز با سیلاب احرام محیط
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.