گنجور

 
اسیری لاهیجی

ما آینه کون و مکان روی تو دیدیم

جان دو جهان بسته بیکموی تو دیدیم

شد نرگس مخمور تو سرفتنه دوران

آشوب جهان غمزه جادوی تو دیدیم

ما قبله جانها بیقین روی تو گفتیم

محراب جهان را خم ابروی تو دیدیم

زنجیر دل خلق و کمند همه جانها

از سلسله حلقه گیسوی تو دیدیم

هر سو که رخ آرند بهر مذهب و هر دین

روی همه بی روی و ریا سوی تو دیدیم

هر عاشق اگر داد بمعشوق دگر دل

ما عشق همه بررخ دلجوی تو دیدیم

مجموع کتاب و همه آیات و معانی

مکتوب شده بر ورق روی تو دیدیم

خوی خوش عشاق تو ای کان ملاحت

یک شمه بروی تو که از خوی تو دیدیم

چون مهر رخت دید ز هر ذره اسیری

شیدای جهانش همه بر بوی تو دیدیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شمس مغربی

هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم

هر جا که رسیدیم سر کوی تو دیدیم

هر قبله که بگزید دل از بهر اطاعت

آن قبله دل را خم ابروی تو دیدیم

هر سرو روان را که درین گلشن دهر است

[...]

حزین لاهیجی

صبح آینهٔ طلعت نیکوی تو دیدیم

شب گردهٔ گیسوی سمن بوی تو دیدیم

نه سرو شناسیم درین باغ، نه شمشاد

ما جلوه پرستان قد دلجوی تو دیدیم

تا چشم کند کار سواد دو جهان را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه