گنجور

 
اسیری لاهیجی

چونکه شهانند گدایان عشق

باش دلا چاکر سلطان عشق

دفتر ناموس بآتش بسوز

تا که رهی یابی بدیوان عشق

ره بسر خوان وصالش بری

گر تو شوی یکدمه مهمان عشق

زود شوی واقف اسرار غیب

گر بزنی دست بدامان عشق

موت ارادی چو شود اختیار

زود شوی زنده بجانان عشق

مملکت عشق مسلم مراست

زانکه منم خسرو و خاقان عشق

تا که مسخر شودم دیو نفس

گشت دلم تخت سلیمان عشق

عقل، تو دور از من و بیگانه باش

زانکه منم محرم خاصان عشق

خواهی اسیری بوصالش رسی

زود به پیمای بیابان عشق

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

خاصگان محرم سلطان عشق

مست می‌آیند از ایوان عشق

جمله مست مست و جام می به دست

می‌خرامند از بر سلطان عشق

با دلی پر آتش و چشمی پر آب

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
ناصر بخارایی

هر که بوئی یافت از بستان عشق

غرقه شد در بحر بی پایان عشق

دل چه باشد؟ قطره‌ای از بحر شوق

جان چه باشد؟ گوهری از کان عشق

نیست روح‌ الا نسیم باغ وصل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه