گنجور

 
اسیری لاهیجی

آمد برون ز خانه بصد ناز و عشوه یار

حسن جمال خود بجهان کرد آشکار

معشوق چون بجلوه گری گشت داستان

هر عاشقی بنقش دگر کرد بیقرار

چون پرده خیال ز چشم تو دور شد

گردد عیان که هست جهان نقش آن نگار

سودای کفر و دین ز خیالم نمی رود

تا دیده ام دمیده برویش خط غیار

تابنده شد ز پرده هر ذره آفتاب

چون ظلمت منی و توئی رفت برکنار

سیر و سلوک حق کسی شد درین طریق

کوبا خداست دایم و از خود کند فرار

اسرار کشف در خور هر گوش و فهم نیست

دم درکش ای اسیری و سر را نگاه دار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار

بادام تر و سه‌یکی و بهمان و باستار

مار است این جهان و جهانجوی مارگیر

از مارگیر مار برآرد همی دمار

کسایی

نیلوفر کبود نگه کن میان آب

چون تیغ آب‌داده و یاقوت آبدار

همرنگ آسمان و به کردار آسمان

زردیش بر میانه چو ماه ده و چار

چون راهبی که دو رخ او سال و ماه زرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کسایی
عنصری

از دیدن و بسودن رخسار و زلف یار

در دست مشک دارم و در دیده لاله زار

بامشک رنگ دارم از آن زلف مشکرنگ

با لاله کار دارم از آن روی لاله کار

ماندست چون دل من در زلف او اسیر

[...]

فرخی سیستانی

یکروز مانده باز زماه بزرگوار

آیین مهر گان نتوان کرد خواستار

آواز چنگ وبربط و بوی شراب خوش

با ماه روزه کی بود این هر دو سازگار

ورزانکه یاد از و نکنی تنگدل شود

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

باران قطره قطره همی بارم ابروار

هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار

ز آن قطره قطره، قطره باران شده خجل

ز آن خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار

یاری که ذره ذره نماید همی نظر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه