مائیم و کنج خلوت و سودای عشق یار
ناصح تو کار خود کن و ما را باو گذار
جانها معطر و دو جهان پر نسیم شد
تا برفشاند باد صبا زلف مشکبار
بازم خیال زهد مبادا برد ز راه
ساقی مدار منتظرم جام می بیار
تا خانه کرد در دل من عشق مغ بچه
گشتم ز فکر کفر و ز اسلام برکنار
زاهد که توبه میدهد از عاشقی مرا
رویت چو دید می شود از توبه شرمسار
هربار رخ بشیوه دیگر نمایدم
هر روز اگر جمال تو بینم هزار بار
هرکو قدم نهد چو اسیری برای عشق
بازش بگو که با غم دنیا و دین چه کار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تنهایی و عشق به یار اشاره میکند و اینکه در این کنج خلوت، انتظار وصال معشوق را میکشد. او به نصیحت زاهدان بیتوجه است و از عشق و لذتهای آن صحبت میکند. شاعر بر این باور است که عشق واقعی او را از افکار مربوط به دین و دنیا برکنار کرده و زیباییهای معشوقش به او روح تازهای میبخشد. او هر بار با دیدن معشوقش دچار شگفتی میشود و به زاهدان میگوید که عشق او مهمتر از هرگونه توبه و نصیحتی است. در نهایت، شاعر عشق را بر هر چیز دیگری مقدم میداند و به دنبال تحقق آن است.
هوش مصنوعی: ما در گوشهای تنها نشستهایم و در فکر عشق محبوب هستیم؛ تو به کار خودت بپرداز و ما را به حال خود بگذار.
هوش مصنوعی: با وزش باد ملایم، جانها سرشار از عطر و دلها شاداب شد، تا اینکه بادی خنک، موی مشکین را به این سو و آن سو بپراکند.
هوش مصنوعی: اینگونه نگران نباش و به فکر زهد و ترک دنیا نباش؛ زیرا من همچنان منتظر هستم که ساقی (شرابریز) جام می را بیاورد.
هوش مصنوعی: عشق در دل من مانند یک مغز میوه جا گرفته است، به طوری که از افکار کفر و اسلام دور شدم و هیچ concernای نسبت به آنها ندارم.
هوش مصنوعی: زاهدی که از عشق فاصله گرفته و توبه کرده، وقتی چهره تو را میبیند، از توبهاش شرمنده میشود.
هوش مصنوعی: هر بار که تو را به شکلی متفاوت ببینم، اگر هر روز زیباییات را ببینم، احساس میکنم که هزار بار تو را دیدهام.
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند یک اسیر برای عشق قدم برمیدارد، به او بگو که با غم و مشکلات دنیا و دین چه کار دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خواجه، این همه که تو بر میدهی شمار
بادام تر و سهیکی و بهمان و باستار
مار است این جهان و جهانجوی مارگیر
از مارگیر مار برآرد همی دمار
نیلوفر کبود نگه کن میان آب
چون تیغ آبداده و یاقوت آبدار
همرنگ آسمان و به کردار آسمان
زردیش بر میانه چو ماه ده و چار
چون راهبی که دو رخ او سال و ماه زرد
[...]
از دیدن و بسودن رخسار و زلف یار
در دست مشک دارم و در دیده لاله زار
بامشک رنگ دارم از آن زلف مشکرنگ
با لاله کار دارم از آن روی لاله کار
ماندست چون دل من در زلف او اسیر
[...]
یکروز مانده باز زماه بزرگوار
آیین مهر گان نتوان کرد خواستار
آواز چنگ وبربط و بوی شراب خوش
با ماه روزه کی بود این هر دو سازگار
ورزانکه یاد از و نکنی تنگدل شود
[...]
باران قطره قطره همی بارم ابروار
هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار
ز آن قطره قطره، قطره باران شده خجل
ز آن خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار
یاری که ذره ذره نماید همی نظر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.