گنجور

 
اسیری لاهیجی

مائیم و کنج خلوت و سودای عشق یار

ناصح تو کار خود کن و ما را باو گذار

جانها معطر و دو جهان پر نسیم شد

تا برفشاند باد صبا زلف مشکبار

بازم خیال زهد مبادا برد ز راه

ساقی مدار منتظرم جام می بیار

تا خانه کرد در دل من عشق مغ بچه

گشتم ز فکر کفر و ز اسلام برکنار

زاهد که توبه میدهد از عاشقی مرا

رویت چو دید می شود از توبه شرمسار

هربار رخ بشیوه دیگر نمایدم

هر روز اگر جمال تو بینم هزار بار

هرکو قدم نهد چو اسیری برای عشق

بازش بگو که با غم دنیا و دین چه کار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار

بادام تر و سه‌یکی و بهمان و باستار

مار است این جهان و جهانجوی مارگیر

از مارگیر مار برآرد همی دمار

کسایی

نیلوفر کبود نگه کن میان آب

چون تیغ آب‌داده و یاقوت آبدار

همرنگ آسمان و به کردار آسمان

زردیش بر میانه چو ماه ده و چار

چون راهبی که دو رخ او سال و ماه زرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کسایی
عنصری

از دیدن و بسودن رخسار و زلف یار

در دست مشک دارم و در دیده لاله زار

بامشک رنگ دارم از آن زلف مشکرنگ

با لاله کار دارم از آن روی لاله کار

ماندست چون دل من در زلف او اسیر

[...]

فرخی سیستانی

یکروز مانده باز زماه بزرگوار

آیین مهر گان نتوان کرد خواستار

آواز چنگ وبربط و بوی شراب خوش

با ماه روزه کی بود این هر دو سازگار

ورزانکه یاد از و نکنی تنگدل شود

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

باران قطره قطره همی بارم ابروار

هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار

ز آن قطره قطره، قطره باران شده خجل

ز آن خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار

یاری که ذره ذره نماید همی نظر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه